Category: Shohada

Amir-Bashir

شبی که پسرم به دنیا آمد!

شبی که پسرم به دنیا آمد!   در من رویایی است که با تو به سرنکرده‌ ام، خانه ایست که با تو در آن نزیسته ام،  شهریست که با تو در آن سفر نکرده‌ ام، در من کودکی است، که دستان مهربان تو را لمس نکرده است، با تو بزرگش نکرده ام، و در من...

morteza-farahani1

آرزوی پرواز بر فراز اوین!

بقلم زندانی سیاسی سابق: سیما کامیار نیمه شب روز ۱۲ آبان زنگ خونه به صدا در اومد و با ورود یکی از اقوام، دلهره ای که با شنیدن زنگ نابهنگام ایجاد شده بود جای خودشو به فریادی خاموش داد. خانواده که منتظر آزادی مرتضی بود، باخبر شد که دیگه پسرک مهربون فامیل در میان ما...

zahra-bijanyar-zendan2

هفت سال در صف اعدام!

هفت سال در صف اعدام! در اوایل دهه خونین شصت و در ایامی که ماشین خون و جنون رژیم آخوندی شبانه روز مشغول کشتار آزادیخواهان نسل ما بود، علاوه بر اتاقهای شکنجه و جوخه های مرگ اوین و رگبار تیربارانها و شلیک بی پایان تیرهای خلاص که امان زندانیان را گرفته بود، اخبار هولناک و...

Shohada67-4

بیکران شصت و هفت! – مینا انتظاری

بیکران شصت و هفت! وقتی اعضای «کمیسیون مرگ» بخصوص حسینعلی نیّری در دیدار محرمانه با آقای منتظری در مرداد ۶۷ با شیادی و دروغپردازی بی مانندی مدعی میشدند که در جریان آن «قتل عام» جنایتکارانه، سعی در عدم اعدام بیش از یک فرد از یک خانواده را داشته اند براستی دچار حیرت و البته تنفر عمیقی میشدم...

MohammadKhoda4

بنگرید، آنها اینجا هستند – قسمت دوم

بقلم: محمد خدابنده لویی در تابستان 1367 خمینی تصمیم گرفت آخرین بازماندگان نسل انقلاب و ترقی خواهی در زندان را  نابود کند . از آن روز این سوال مطرح است که :  آیا ابلیس جماران به هدف خود رسید وموفق شد ؟  جواب من به این سوال منفی است . اگر خوب بنگریم آن نسل...

MohammadKhoda4

بنگرید، آنها اینجا هستند !

بیاد جاودانه فروغ های قتل عام 67 – قسمت اول درطول سالیان متمادی، هر بار به دهه شصت خورشیدی و دوران زندان و قتل عام 67 فکر می کردم و «آن عاشقان شرزه که با شب نزیستند» را بیاد می آوردم، آرزو  یا حسرتی دست نیافتنی بر من مستولی می شد : کاش دوباره آنها را...

Nasser-Khademi-Liberty1

سخنی با کوچه های شهر

دلنوشته ی از رزمنده آزادی «ناصر خادمی» که در خردسالی بهنگام حمله پاسداران پلید خمینی، در میان آتش و خون و در بین اجساد پدر و مادر و مادر بزرگش… در یک خانه تیمی در تهران، نیمه جان و مجروح نجات مییابد …. ***** به‌دنبال خاطرات و در پي فهميدن جزئيات بيشتري از حقيقت و...

Madaran3

مادران میدان “مایو” و مادران مبارز میهن ما

آیا آرمان آزادی خواهی ملت بزرگ ایران در این چند دهه، و رویای نیمه تمام نسل ما، با آنهمه رنج و شکنج و رزم و رشادت، واقعآ آن طور که بی بی سی میگوید به رقابت بین دو آخوند شیاد یعنی خامنه ای و رفسنجانی، و جدال قدرت بین چند ملای پیر و سنگدل و...

Ashraf-Mousa

حماسه ١٩ بهمن ١٣٦٠

بقلم: سیامک سعیدپور نسل فدا و صداقت و ايمان كه سنگ بناى آن را حنيف كبير بنيان نهاد و مسعود آن را جاودانه و بى شكست نمود، نسلى تكرارناشدنى و بى بديل و بى همتا… دهه ٦٠ و بويژه سال ٦٠ سمبل درخشش اين نسل پرجوش و خروش است و در باره تابلوهاى حماسى كه...

Farrokh-Heidari

یوسف های گم گشته و هرگز بازنگشته!

بقلم: فرخ حیدری اصفهان، شهر خاطره انگیزی که برای قرنها، قلبش در «میدان نقش جهان» می تپید و «زاینده رود» رگ حیاتی اش بود، سرزمینی که روزی روزگاری بخاطر مجموعه زیبایی های طبیعی و آثار تاریخی و مهمان نوازی اش «نصف جهان» خوانده میشد، در جریان جنایت هولناک و “فاجعه ملی” کشتار تابستان ۶۷ ،...

MinaEntezariNew

اینجا اوین است!

بقلم: مینا انتظاری بهار سال ۱۳۶۵ که دسته دسته بصورت تنبیهی از بند زنان زندان قزل حصار دوباره به زندان مخوف اوین منتقل میشدیم با مهناز فتحی گوهردانه آشنا شدم و خیلی زود دوستی صمیمانه مان شکل گرفت…. بعد از پنج سال تحمل درد و رنج و حبس و حرمان در زندانهای رژیم آخوندی، گویی...

stars

مرداد و ستارگان شبکوب ـ آنکه گفت : نه

ظهر روز هفتم مرداد است . یک پاسدار مرا از پشت در اتاقی که « هیئت مرگ » در آن قرار دارد بلند کرد و کنار راه پله برد و روبه دیوار نشاند . چشم بند به چشمهایم فشار می آورد ولی جرأت نمی کنم به آن دست بزنم , رفت و آمد پاسدارها و...

AliKhodabandeloee

قصه های من و بابام

ساعت هشت شب سی خرداد سال هزاروسیصد و شصت است و تظاهرات مسالمت آمیز صدها هزار نفره , با فرمان خمینی و با شلیک پاسداران به خاک و خون کشیده شده و خیلی ها در کف خیابانها در خون خودشان غلتیده اند و بسیاری دیگر دستگیر شده اند . من و پدرم نیز با پایان...

MaryamKashi

ملاقات بعد از اعدام!

پس از ماهها شکنجه و کشتار و پشت سر گذاشتن هولناکترین تابستان و پائیز تاریخ سیاسی ایران، بلاخره حدود اواسط دی ماه ملاقاتهای عمومی درزندان اوین آغاز شد. در یکی از گروه های بیست نفره که از بلندگوی بند برای ملاقات اعلام میشد ناگهان نام “مریم عبدالرحیم کاشی” نیز خوانده شد…. توی بند همه ما...

ForouzanAbdi

کاپیتان فروزان عبدی

بهار سال ۱۳۶۵ بود که بصورت تنبیهی دوباره از زندان قزل حصار به زندان مخوف اوین منتقل می شدیم. دور جدید سرکوب از اواخر زمستان ۶۴ شروع شده بود؛ که متعاقبآ و قبل از ما چندین سری ۲۰ ـ ۳۰ نفره از یارانمان را از بندهای زنان قزل حصار برای اِعمال فشار و تنبیه بیشتر...

Gholamreza-Khosravi

به بهانه سالگرد شهادت غلامرضا خسروی

به قلم سعید ماسوری – وَإِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الأُمُور…ِ یکسال پیش بود ( شنبه 10 خرداد 93 ) در حالیکه چشم انتظار آمدنت به بند بودیم ، شنیدیم که تو را به بند 5 و به سلول انفرادی فرستاده اند ، به اندازه کافی تجربه زندان را داشتیم که معنای انفرادی...

Torky

خانوادهِ رنج و رزم و آزادی

 به  قلم: فرخ حیدری شاید کمتر کسی در اصفهان نام خانواده زحمتکش و دلیر تُرکی را در دهه سیاه شصت نشنیده باشد. یک خانواده کارگری ساده و بی آلایش که بطور معمول سختیها و دست اندازهای زندگی روزانه را با سخت کوشی بیشتر و البته با قناعت و مناعت طبع، تحمل و برای خود هموار...

Shapour02

جنایت نوروزی

از حاج کربلایی، که من را هم خوب می شناخت، جویای ملاقات شدم. به من گفت: خدا را شکر که ملاقات تو دیگر قطع شده. حالم بد شد. باز مانده و وامانده، دم درب اوین به درب تکیه دادم. دخترم با آن دستهای کوچکش من را بغل زد و گفت: مامان نگران نباش، بابا شلوغی...

AfsanehRajabi

پشت همین پیچ می رسیم!

به قلم: مینا انتظاری اواسط اسفند ماه سال ۱۳۵۷ حدود سه هفته بعد از شروع حاکمیت ملاها در ایران، در حالیکه چماقداران «حزب الله» با شعار رذیلانه “یا روسری یا توسری” برای ایجاد هراس در خیابانها جولان میدادند و علنآ زنان و دختران را تهدید به سرکوب میکردند، درست در سالگرد “روز جهانی زن” هزاران...

1ابويي

به ياد پدرم، محمد ابويي

به قلم :مسعود ابويي از رزمگاه ليبرتي پدر ابويي، پدر مجاهدان شهيد مهدي، صديقه (فرشته) و حوريه  ابويي روز جمعه ۱ اسفند ۱۳۹۳ در سن ۸۸ سالگي پس از تحمل فشار طاقت فرساي   ۳۶ سال, حاكميت ستم و سركوب آخوندي كه زندگي را بر خانواده هاي مجاهدين نيز حرام كرده بود, درگذشت. پدرم از روحانيوني...

Madar-Sadighi

در سوگ رفتن مادری مهربان و مقاوم

و در بزرگداشت یاد عزیزش هفته گذشته مادر مهین یزدی (صدیقی) این مادر داغدار و صبور، با سرفرازی به فرزندان شهیدش پیوست. مادری که حدود یک دهه از عمر پربارش را در شوق دیدار و ملاقات با پسران عزیزش، به جلوی زندانهای مختلف میرفت و بیش از سه دهه نیز با داغ و فراق جگرگوشه...

Madar-Mahmoudian

یاد مادرمحمودیان عزیز بخیر!

بر سپهر لاجوردی وطن – هر زمان که چیره گشته اهرمن مادرانی بوده اند از جنس نور – بی تکلف ، مهربان و پر غرور گرچه دل پرغم ، ولی خندان لبند – تکیه گاه قهرمانان دلیر میهنند آری ، مادرانی از جنس نور، زایندگان آرش ها و دختران آفتاب که همواره در نبرد با مستبدین...

jafarKazemi

در رثای یاران

به قلم امیر برج خانی  دل نوشته ای برای دو شهید  مجاهدخلق دو مقاوم ومظلوم دو دلاور ،جعفرکاظمی باتمامی معصومیتش ومحمدعلی حاج آقائی سمبل رنجی برخاسته ازستم شاه وشیخ که  یادشان زمزمه نیمه شب مستان باد ، عزیزانی که رفیقان سالهای زندانم و شفیقان پس از آنم بودن ، که همیشه در یادم و خاطرم زنده...

پسرم بهروز

پسرم بهروز

چهارمين سالگرد شهادت پدرت جعفر، من را بر آن داشت كه با ذكر خاطره اى از او براى تو به عنوان فرزندى كه آگاهانه و شجاعانه راه پدر را برگزيده ياد او را گرامى دارم. چندروز قبل از دستگيريم در شهريور ٨٦ حين صحبت درباره قتل عام سال ٦٧ به او گفتم كه واقعاً نميدانم...

aliSaremi

سلام بر علی صارمی اختر سوزان ظلمت سوز آسمان ایران

قریب چهار سال پیش بود در همین ایام که یکی دیگر از اسطوره های مبارزه و تقوا بوسیله حافظان ظلمت و تباهی به قربانگاه برده شد تا فدیه گردد برای آزادی مردم و میهنش٬ و گواهی باشد بر اینکه حتی در شرایطی که نفسها را در سینه حبس می کنند٬ بزرگ مردانی هستند که با...

خانواده خوشبویی یکی از هزاران قربانی جنایتهای رژیم خونخوار آخوندی

خانواده خوشبویی یکی از هزاران قربانی جنایتهای رژیم خونخوار آخوندی

به نام آزادی که والاترین و ارزشمندترین است آنچه این سعادت را نصیب من کرده که امروز در این جایگاه و در خدمت شما دوستان باشم، فاجعه ایست که دزدان قیام ٥٧ برای من و خانواده ام – مانند هزاران خانواده ی دیگر – رقم زدند. جمعی دوازده نفره که تک تک اعضای آن، از...

Khoshbooie

در سوگ رفتن مادر خوشبویی

پس از سی خرداد سال شصت، مادر خوشبویی بجرم حمایت از مجاهدین خلق، همراه با دخترک خردسالش دستگیر میشود و مدت چهار سال و نیم در زندانهای مختلف استان از جمله عادل آباد مخوف بسر میبرد. درحالیکه در همان دوران سیاه، خانه و کاشانه و امکانات زندگی خانوادگیش تاراج میشود، و سه پسر مجاهدش غلامعلی،...

Masoud-Madanchi

برادرم، مجاهد پاکباز مسعود معدنچی

دلنوشته ای از زندانی سیاسی سابق، پروانه معدنچی  گفتـم غـم تـو دارم، گفتا غمت سرآید،   گفتم که ماه من شو، گفتا اگر برآید              گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز،        گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید مسعود عزیز، این شعر حافظ را با دستخط زیبای خودت که با نقّاشی یک دوست مزیّن شده، در...

HamidRezaKebriti

یادی از دو دلاور

به قلم: فاطمه نما سکینه قادری، آموزگار وفا و فدا اواخر مهر ماه سال ٦٢ بعد از دستگيری در خانه ام در مهرشهر كرج، مرا به كميته دادگاه اهواز منتقل كردند… در بدو ورود، مرا بهمراه دختر خردسالم به سلول انفرادی بردند كه حتي جای کافی برای خوابيدن ما هم نداشت و دو همسلول ديگر...

MaryamKashi

دوزخیان روی زمین

به قلم: مینا انتظاری در سالروز 10 اکتبر، روز جهانی «نه به اعدام» یاد تنی چند از یاران همبندم را گرامی میدارم که در جمهوری جمجمه و جنایت، به ملایان فاشیست «نه» گفتند و «اعدام» شدند ***** یک روز عصر اواخر شهریور شصت بود که “مریم عبدالرحیم کاشی” و همکلاسی اش “مهناز تهرانی” را به...

Farrokh-Heidari-LA

بیژن مجنون بچه سیچون – آخرین ساعات عمر

خاطراتی از دهه خونین شصت  در زندان اصفهان در آستانه شروع سال تحصیلی جدید، یاد همه پرچمداران آزادی و دانش پژوهانی که طی ۳۵ سال گذشته، رو در روی «فاشیسم مذهبی» و پدرخوانده «داعش شیعی» ایستادند و جانبازی کردند را گرامی میداریم. جانهای شیفته و انسانهای برنا و دانایی که جان و عزیزتر از جانشان...

ياد و خاطره اى از شهيد احمد فخيمى

ياد و خاطره اى از شهيد احمد فخيمى

بقلم: بهادر پرویزی احمد فخيمى درتاريخ ٧/٤/١٣٤٠ در يك خانواده متوسط درشهر آبادان متولد شد خانواده وى اهل شيراز ولى چون پدرش كارمند شركت نفت بود دراهواز زندگى ميكردند تا اینکه سال ١٣٥٨ همزمان با جنگ ضد ميهنى همراه با خانواده به شيراز امد و آشنایی بيشتر من با احمد از همين زمان شروع شد. اوكه...

آخرین وداع

آخرین وداع

به قلم : شیلا نینوایی خورشید در اسارت هم خورشید است و از شهادت هر خورشید هزاران ستاره برخواهد خواست، جنگلی رویان از ستاره ها! نزدیک نیمه شب بود و طبیعتاَ آن وقت ِ شب برای بازجویی بردن معمول نبود، زهرا هنوز زیرِ حکم بود… او کنار محل خواب من خوابیده بود. از آنجایی که دوست...

بیاد برادرم شاهرخ

بیاد برادرم شاهرخ

خاطرات ماهرخ از روزهای تلخ تابستان شصت و هفت! این روزها … یادآور خاطرات تلخی‌ است که چهره پلید رژیم آخوندی را از جنایتی که انجام داده بر ملا می‌کند و مُهر ننگیست بر پیشانی این رژیم جنایتکار. من ۲ ماه بود که از زندان آزاد شده بودم … شاهرخ برادرم در زندان بود و حبس ۷...

اولین نام در شبانگاه قتل عام: “مریم گل”

اولین نام در شبانگاه قتل عام: “مریم گل”

بقلم: مینا انتظاری هر از چند گاهی که در بند معروف ۸ زندان قزلحصار باز می شد و یک گروه جدید زندانی، باصطلاح برای تنبیه بیشتر به این بند منتقل می شدند، «حاج داوود رحمانی» رئیس لومپن قزلحصار دم در می ایستاد و با لات بازی و لودگی خاص خودش به صف بچه های تازه وارد...

«پدر حیدرزاده» به فرزند جاودانه اش پیوست

«پدر حیدرزاده» به فرزند جاودانه اش پیوست

بقلم: محمد خدابنده لویی آقای حیدرزاده،  پدر سربلند و صبور مجاهد شهید موسی حیدرزاده ( زندانی سیاسی سابق و رزمنده شهید ارتش آزادیبخش)  روز پنجشنبه نوزدهم تیر,  در تهران بدرود حیات گفت و به فرزند جاودانه اش پیوست .

نامه ی شبنم مددزاده برای شیرین علم هولی

نامه ی شبنم مددزاده برای شیرین علم هولی

در سالروز تولد شیرین و پس از سربدار شدنش به نام خدا به نام آزادی، آگاهی و عدالت برای دختری که در برابر مقاومت فولادینش کوه‌های کردستان هم سر بر آستانش ساییدند. به پاس تعبیر عظیم و انسانی اش از کلمه «دوستی» به پاس محبت های بی دریغش که فروکش نمی کرد و انسانیتی که...

حبیب خبیری، لبخندی جادویی با پیام مهربانی

حبیب خبیری، لبخندی جادویی با پیام مهربانی

به شیرمردی که به افسانه پیوست، از آسمان آمد به آسمان پیوست سی سال از مرگ باشکوه او می‌گذرد. بهارانه سینه او را گلگون کردند. آنان که در زندان اوین سال 1363 زندانی بودند، به یاد دارند که در حسینیه اوین لاجوردی جلاد، حبیب را با پیکری شکنجه شده آورد و با صدای بلند فریاد...

دانشجوی ممتاز و آزادیخواهی دلیر

دانشجوی ممتاز و آزادیخواهی دلیر

۱۸ فروردین سالروز جاودانه شدن ابوالحسن فقاهتی است.این جوان آزادیخواه، متولد ۱۳۴۰ بود و در دوران تحصیلاتش از شاگردان ممتازی بود که جوایز زیادی نیز کسب کرد. او انسان بسیار متواضعی بود و هوش سرشاری داشت و از این بابت در خانواده و در محیط درس و زندگی، زبانزد خاص و عام بود. ابوالحسن با...

بخشی ازمصاحبه با محمد شفايي

بخشی ازمصاحبه با محمد شفايي

تمام افراد خانواده محمد شامل پدرش دكتر شفايي كه پزشكي بسيار سرشناس و محبوب در شهر اصفهان بود و همچنين مادرش خانم عفت السادات خليفه سلطاني و دو برادر وي به نام هاي جواد و مجيد و خواهرش به نام مريم و همچنين همسر خواهرش، زماني كه وي هفت ساله بوده توسط رژيم ددمنش آخوندي به شهادت...

«شهره» یک از هزاران

«شهره» یک از هزاران

بقلم: شیلا نینوایی  یاران ناشناخته ام – چون اختران سوخته – چندان به خاک تیره فرو ریختند سرد که  گفتی – دیگر، زمین، همیشه، شبی بی ستاره ماند آنگاه، من که بودم جغد سکوت لانه تاریک درد خویش چنگ زهم گسیخته زه را یک سو نهادم فانوس بر گرفته به معبر در آمدم گشتم میان کوچه مردم این...

در گرامیداشت روز جهانی زن

در گرامیداشت روز جهانی زن

سه زن!  بقلم: مینا انتظاری داستان زندگی این سه زن، ماجرای نبرد و پایداری زنان شجاع و فداکاریست که تنها آرزویشان رهایی مردم میهنشان از چنگال سرکوب و ستم و تبعیض و نابرابری بوده و هست. سرگذشت بیش از سه دهه کشاکش و رویارویی با افعی بنیادگرایی و ارتجاع مذهبی است… این سه چهره دوست...

دختران آفتاب با گلوبندی از شبق!

دختران آفتاب با گلوبندی از شبق!

     بقلم: مینا انتظاری در مردادماه آن سال سیاه، همه ی آن عزیزان بُرنا و دانا به حکم پیرکفتار خون آشام جماران، حلق آویز و سر به دار شدند که در زمره ی آنان زنان جانفشانی بودند همچون دکتر شورانگیز کریمیان به همراه خواهر دلاورش مهری کریمیان، مهری محمدرحیمی و خواهر دلیرش سهیلا … چهره...

سهیلا مختارزاده، او که بر تخت شکنجه بوسه زد

سهیلا مختارزاده، او که بر تخت شکنجه بوسه زد

به قلم: شیلا نینوایی سال 63 پس از جمع شدن بند های تنبیهی و با ورود به بند 3 بود که با سهیلا همبند و دوست شدم. او یک سال از من بزرگتر بود و دختری بود بسیار با احساس و مهربان . هر وقت در راهرو با هم برخورد می کردیم می گفت بیا...

یادی از شهید رویا

یادی از شهید رویا

به قلم: باقررییس الساداتی ستاره اي بدرخشید و ماه مجلس شد،  دل رميده مارا رفيق و مونس شد،  نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت،  به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد،  کرشمه تو شرابي به عاشقان پیمود،  که علم بي خبر افتاد و عقل بي حس شد رؤيای درودی، دختر کوچک ومحجوب سالهاي ۶۱...

به یاد محبوبه حاجعلی

به یاد محبوبه حاجعلی

به قلم شیلا نینوایی عزیزم دخترم ! آنان برای دشمنی با من / برای دشمنی با تو٬ برای دشمنی با راستی / اعدامشان کردند  و هنگامی که یاران / باسرود زندگی بر لب / به سوی مرگ می رفتند/ امیدی آشنا می زد / چو گل در چشمشان لبخند / به شوق زندگی آواز می...