ادامه مقالات

بقلم: مینا انتظاریMina-Parvin1

تمام دهه سیاه و خونین شصت را در زندان و بندهای سیاسی بسربرد، ده سال! آنهم در شکنجه گاههایی همچون اوین مخوف و قزل حصار و گوهردشت، در آن دورانی که دژخیم لاجوردی در دادستانی با خط امامیهای هفت خط، در جنایت و خونریزی علیه گلهای سرسبد نسل انقلاب، در پیشگاه آن امام کذّاب، کورس و رقابت بیرحمانه ای با هم داشتند… اتاقهای تعزیر آغشته در چرک و خون، شبهای تیرباران و شمارش تیرهای خلاص، وداع های آخر با یاران و وصیت نوشتن نوجوانان، شبهای بینهایت و فجایع واحد مسکونی و قبر و قیامت…

حدود هفت سالش را باهم در همان زندان و شرایط هولناک، همزنجیر و گاه همبند بودیم… در فاجعه ملی «قتل عام» تابستان ۶۷ در صف اعدام بود، از معدود شاهدان و بازماندگان در آن هنگامه ی بود که یاران همبندش را بسوی طناب های دار میبردند و خدا میداند که شاهد چه صحنه هایی بوده... وقتی هم که از بند و زندان رها شد و حتی تشکیل خانواده داد باز هم آرام و قرار نداشت. سرانجام بعد از چند سال، کودک دو ساله اش را که پاره تنش بود به خانواده اش سپرد و برای ادامه مبارزه با ملایان تبهکار راهی خط مقدم نبرد در «اشرف» و خطرناک ترین جایی شد که جز جنگ و جراحت و زندگی سنگری و محاصره و بمباران و کشته شدن چیز بهتری برایش متصور نبود.

بارها تا یک قدمی مرگ پیش رفت و شاهد بدنهای مجروح و یا پیکرهای تکه تکه شده یاران عزیزش بود. در این مسیر و برای وقف تمام عیار زندگیش بخاطر آرمانش، حتی از همسرش نیز جدا شد. شرایط سیاسی و نظامی تیره و تار بود و چشم انداز روشنی در پیش نبود ولی این «زن» همراه با خیل یارانش جا نزد در حالیکه برخی دیگر و از جمله همسر سابقش، با هر توجیهی، ترجیح دادند که به همرزمان سابق شان پشت کنند و رفتند. او با سی و چند سال سابقه زندگی سیاسی و مبارزاتی بعنوان یک رزمنده آزادی، هنوز با یک امید و آرزو زندگی میکند: سرنگونی فاشیسم مذهبی!

او حالا در لیبرتی در شرایط بسیار طاقت فرسای زیستی و محاصره پزشکی، در کنار همان یاران و دلاورانی بسر میبرد که پس از سالیان بر سوگندشان برای آزادی و به پیمانشان با خلق محبوبشان همچنان وفادار مانده اند، در حالیکه در هر شب و هر روز و یا حتی هر لحظه، سایه موشکهای مرگبار سفارشی از جانب ملایان و لهیب آتش انفجار و نفیر سوت قبل از انفجارشان را بر روی قتلگاه خود میتوانند حس کنند..ParvinF1. ولی هنوز ایستاده اند البته با غرور و افتخار!

اسمش پروین است، پروین فیروزان، شاید اگر ایرانی و مجاهد نبود الان در ادبیات سیاسی معاصر و در محافل مبارزان تبعیدی، بسا درودها و سرودها به افتخارش طنین انداز و ترّنم میشد و چه بسا در رزمندگی و پایداری و فداکاری، حتی از «رزا لوکزامبورگ» و یا «تانیا» همرزم چه گوارا و «جمیله بوپاشا» و بسیاری دیگر از زنان پارتیزان و مبارزان جانفشان معروف جهان، منزلتی بالاتر میافت.

شاید هم کافی بود او زن کُردی باشد از اهالی شجاع کوبانی یا چریکی چپ در جنگلهای بولیوی… آنوقت فیلمها و کلیپ های واقعی از فرازهای زندگیش ساخته میشد … حتی بی بی سی هم برای خالی نبودن عریضه برای او و یارانش برنامه ویژه میگذاشت، البته با دعوت از دوستانش و نه دشمنانش!

ولی هیهات که فعلآ در چهارچوب سیاست جهانی مماشات و تبانی ارتجاع داخلی و استعمار خارجی بر علیه منافع مردم ایران، این چنین مقرر شده که مجاهدین ایرانی کاملآ سانسور شوند و بدتر از آن سنگسار سیاسی شوند و البته ریختن خونشان هم که مباح است، حتی دست بسته و بی سلاح و بیدفاع…

همه ما، ملاهای تبهکار را خوب میشناسیم، همان قاتلین آزادیخواهان ایران زمین و غاصبین حق حاکمیت مردم ایران، که البته دشمن اصلی ما، همه ما، و از جمله پروین و یارانش هستند. ولی اوضاع و احوال روزگار ما بسا فراتر و پیچیده تر از این حرفهاست، بخصوص وقتی پای نارفیقان نابکار و خائنین خنجر بدست هم به میان میاید…

من در حد همان خاطرات سایه روشن دوران زندان، پروین را دختری متواضع و مهربان بیاد دارم. در تمامی سالهای تبعید هم با اینکه از طریق سیمای آزادی و یا سایتهای اینترنتی با اشتیاق دنبال میکردم، بندرت میدیدم که او از دلاوری و درد و رنج و یا خاطرات تلخ و شیرین خودش چه در زندان و چه در میدانهای رزم آزادیبخش سخن بگوید… چند روز پیش اما، او با همه بردباری و ازخودگذشتگی که در برابر ناملایمات و نامردمی ها، بخصوص طی سالهای پرفتنه اخیر داشته و خودش را سنگ زیرین آسیاب کرده بود، برای مقابله با یک جنگ کثیف روانی، نامه روشنگری نوشت و از مجامع حقوق بشری تقاضای کمک کرد.

ماجرا بسادگی از این قرار است که همسر سابق پروین، یعنی عباس محمدرحیمی، در حالیکه ۱۸ سال پیش رسمآ از یکدیگر جدا شده و طلاق گرفتند و ۱۱ سال قبل هم عباس از کلیه روابط مجاهدین جدا شده و سالهاست که در انگلستان زندگی شخصی خودش را دارد و حالا متاسفانه بخاطر بیماری مزمن سرطان در بیمارستانی در لندن بستری است، بناگاه در یک نامه چند خطی، آمرانه از رهبری مجاهدین میخواهد که پروین را هرچه زودتر از «لیبرتی» نزد او و پسرش به «لندن» بیاورند! و اگر این کار نشود آنوقت همان کاری را میکنند که الان دارند میکنند! یعنی سیلابی از اتهام علیه مجاهدین و رهبرانش…

من خانواده «محمدرحیمی» را لااقل از دوران زندان بخوبی میشناسم. دو دختر دلاور این خانواده یعنی مهری و سهیلا محمدرحیمی از عزیزترین یاران مجاهدم بودند که در تابستان ۶۷ سربدار شدند. دو پسر دلیر این خانواده، عزیز و هوشنگ نیز یکی فدایی و یکی مجاهد، جان شیرین را فدای راه آزادی کردند. همینطور یک نوه شانزده ساله این خانواده هم بنام حسین مجیدی به جرم مجاهد بودن تیرباران شد. حتی پدر و مادر این خانواده هم یکی دو سالی در بندهای سیاسی بودند. خود عباس هم بعنوان هوادار مجاهدین ده سال زندان بوده، هفت سالی هم در اشرف بوده…

ولی اصل داستان نه عباس و بیماریش است نه عاطفه خانوادگی و نه ارزشهای انسانی و یا پرنسیبهای سیاسی… همه اینها ابزاری است که رذیلانه توسط ایرج مصداقی در صفحات مجازی، برای سربریدن حقیقت و انکار واقعیت بکار گرفته میشود. جفاکاریی که در اولین قدم با نامردی تمام «وجود یک زن سالار» یعنی همبند عزیزم پروین را کاملآ نفی میکند و در قدم بعد شریرانه تمامیت یک جنبش، تشکیلات و رهبری آن را میالاید.

برای او درد و رنج دیگران، و مرگ پدران و مادران، و کشته شدن مجاهدان و رزمندگان، و هر شکست و پیروزی جنبش آزادیخواهانه مردم ایران و خلاصه هر اتفاق کوچک و بزرگ دیگری در صحنه سیاسی ایران، قبل از هرچیز در ذهن بیمار و مالیخولیای او «سوژه ای» است برای نفرت پراکنی و هرزه نویسی علیه مجاهدین و رهبری آن!

شاید باورش و یا درکش مشکل باشد ولی متاسفانه حقیقت دارد. همین بیماری و بستری شدن عباس (ابراهیم) را ببینید، چند سال پیش هم او با همین بیماری سرطان مغز در همان کشور محل سکونتش یعنی انگلستان بستری شد، جراحی شد و حتی متاسفانه در زیر عمل دچار سکته مغزی شد… حالش هم اصلآ خوب نبود ولی عباس اصلآ بخودش این حق را نداد که «زن» سابقش را بعنوان «مایملک» دائمش از اشرف احضار کند و تازه مثل اینبار بقول خودش «افشاگری» هم بکند.

مشخص است که در این جنگ روانی جدید هم مثل تمام سوژه های دو سه سال اخیر، باز هم کانون نفرت و انبان کینه و منبع این کینه ورزی ویرانگر خود مصداقی است. نمیشود از سوئد به لندن برود و با سواستفاده ناجوانمردانه از درد و رنج یک خانواده داغدار که اتفاقآ افتخار و سربلندی عزیزان جانفشان شان با اعتبار خانواده بزرگ مجاهدین و فدایی عجین است، زهر و کین پایان ناپذیرش را بر سر و روی همین مجاهدین سراپا خونین تخلیه نکند.

به تاریخ نوشتن نامه احضاریه از طرف عباس و پسرش و انتشارش در سایت پژواک مصداقی توجه کنید، کار خودش است…. ادامه اش هم مثل سوژه های قبلی است، ورود باند قلمزن مربوطه و فرافکنی منجلاب درونی، و بعد انتشار نامه دادخواهی از طرف خانواده با همان ادبیات مصداقی و تولید فیلم و مصاحبه و هزار دروغ و دغل دیگر… البته تمام این «روشنگریهای» فی سبیل الله هم، بی کم و کاست در دهها سایت آلوده «وزارتی» ساعت به ساعت با عکس و تفصیلات چاپ و بازنشر میشود!

راستش در این یکی دو سال و در پروسه این جنگ کثیف روانی، به تلخی سعی میکردم از ورود و دخالت مستقیم در آن پرهیز کنم چرا که فکر میکردم این فضای آلوده و آشفته هرچه بیشتر مورد سواستفاده وزارت جهنمی اطلاعات آخوندی قرار میگیرد. ولی بتدریج برایم محرز شد که اتفاقآ تمام این اتفاقات در چهارچوب همان پروژه پلید «شیطان سازی» و بی اعتبار کردن اپوزیسیون ملایان، توسط خود «وزارت» و ستاد «نفاق» آن هماهنگ و هدایت میشود. چگونگی و مکانیزم این کنترل، نقش و ماهیت بازیگران این کارزار نامشروع، و رابطه مستقیم یا غیرمستقیم و آگاهانه یا ناآگاهانه آنان، چندان تفاوتی در نتیجه کار ندارد. از نظر من و در یک تصویر کلی تر، در این جنگ سیاسی روانی ما با خود وزارت اطلاعات طرف هستیم.

بهرحال داشتم از همبند عزیزم، آن زن آزاده و مجاهد خلق پروین فیروزان میگفتم و اینکه او در برابر اِعمال نظر و دخالت این مردان صاحب اختیار! به حریم زندگی شخصی و سیاسی اش و سواستفاده دشمن حاکم، در یک نامه سرگشاده به کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل مینویسد:

« سایت‌های وزارت اطلاعات مدت‌هاست در مقالات و نامه‌هایی توسط همسر سابق من بنام ابراهیم محمد‌رحیمی که ۱۸ سال پیش از یکدیگر طلاق گرفته و هیچ نسبتی با من ندارد، علیه شخص من لجن پراکنی نموده و چنین وانمود می‌کند که من خلاف انتخاب خودم در لیبرتی هستم و خواستار دیدار با من شده است…. من یک دختر جوان نیستم که فریب کسی را بخورم. من زندگی و مسیرم را خودم انتخاب کرده‌ام و به آن  عشق  می‌ورزم. من  ۵۳ ساله و لیسانس هستم و به ‌اندازۀ کافی سرد و گرم‌ چشیده‌ام که استقلال رأی داشته باشم.… »

آنوقت در برابر این درخواست و دادخواهی ساده و حداقلی یک زن آزاده با آن سوابق و دانش و تجربه، بلافاصله مصداقی با تهمت و تحریف وارد میشود و همان اول کار در هرزنامه خود، تمام شخصیت و منزلت و درک و شعور و حتی موجودیت این «زن رزمنده» را لگدکوب میکند و با رذالت مدعی میشود این نامه را مسعود رجوی نوشته است و پروین فقط امضا کرده است! یعنی که این «ضعیفه» اساسآ چنین حق و توانایی ندارد، شعور و اراده ای از خود ندارد، بلد نیست چیزی بنویسد، حتی زبان گفتن هم ندارد، اصلآ حق وجود ندارد!

تصورش را بکنید سوگلی سایتهای بدنام وزارت اطلاعات در حالیکه خودش حتی یکساعت شرایط سخت و پیچیده زندگی و مبارزات شیرزنانی همچون پروین را در میدانهای نبرد آزادیبخش و جنگ سیاسی و بمبارانهای مهیب و محاصره و تحریم و تهدیدهای مداوم، نه تجربه کرده و نه حتی توان و انگیزه فهمش را دارد، چه تصویری از یک زن فرمانده و عضو شورای رهبری مجاهدین میدهد… زنانی بی اراده، بی سواد، بی هویت و بزدل که مسحور و اسیر یک رهبری «بزدل و فراری» در یک «فرقه تاریک اندیش» شده اند!

نفرت پراکنی او به همین جا ختم نمیشود. در همین هرزنامه، پروین و پروین ها توسط این فرد فرومایه متهم میشوند که در مناسبات داخلی خود با رهبری مجاهدین آلوده به روابط جنسی بوده اند… واقعآ تنم میلرزد از اینهمه بی شرافتی وقتی چنین اتهاماتی را میخوانم. در آن سالهای خون و جنون در زندانهای خمینی، حتی لاجوردی و حاج داوود رحمانی هم برای زدن چنین اتهاماتی به ما دچار دست انداز میشدند… بسیاری میدانند و تجربه کرده اند و عمیقآ باور دارند که در تاریخ سیاسی معاصر ایران، نسل دختران و زنان مجاهد خلق در زمره پاکترین، پاکبازترین و پرهیزکارترین بوده اند. چنین اتهامات اخلاقی و کثیفی فقط از درون ذهنی تراوش میکند که یا خودش آلوده و ناپاک بوده است و یا در سقوط و انحطاط به چنین منجلابی رسیده است.

حالا عدالت و انصاف را ببینید، زنی رزمنده و آزاده با کوله باری از تجربیات گرانبارِ یک نسل، با پنجاه و چند سال سن حق ندارد در مورد زندگی و آینده خودش و نقشه مسیر و مشی مبارزاتی اش تصمیم بگیرد و انتخاب کند ولی بدخواهانش و دشمنان سازمان آرمانیش این حق را دارند که از راه دور برای او تصمیم بگیرند و او را وادار کنند از اصول اعتقادی و سیاسی که سی چهل سال برایش جنگیده دست بشوید، به همسنگران و همرزمانش پشت کند… و بفرموده هرچه زودتر خودش را از «لیبرتی» به لندن و نزد شوهر سابق اش که بیمار است برساند.

سالها پیش وقتی عباس، بهردلیلی تصمیم به ترک پایگاه اشرف و جدایی از یاران  مجاهدش گرفت قاعدتآ پروین معترض او نشد که جاگذاشتن همسر سابق آنهم یک زن در وسط بیابانهای عراق با مرام «لوطی گری و جوانمردی» جور در نمیاید… چرا که بحث بر سر دو انتخاب و دو مسیر کاملآ متفاوت از زندگی بود و آن دو دیگر هیچ پیوند و تعهد خانوادگی نسبت به هم نداشتند. یکی برای ادامه مبارزه با فاشیسم مذهبی در کنار یاران ماند و ایستاد و دیگری بدنبال زندگی شخصی خود رفت…

بنگرید حالا که پروین فقط با یک نامه از حق انسانی و استقلال نظر خود دفاع کرده، تازه طلبکار هم شده اند که چرا ول نمیکنی و نمیایی پیش ما! میدانم ممکن است باور نکنید ولی بروید نگاهی به سایت پژواک مصداقی و دیگر سایتهای آلوده وزارت اطلاعات بکنید تا ابعاد این فاجعه را بهتر متوجه شوید.

طنز روزگار را می بینید! در فرهنگ منحط مصداقی و باندش هرکس که از مجاهدین جدا شود و ترک صحنه نبرد و مقاومت علیه رژیم را بکند میشود «منتقد دلسوز» و اگر با پایداری و وفاداری بایستد و جانفشانی کند میشود «اسیر فرقه رجوی» و موجودی بی هویت تا حد یک «امضا» پای یک نوشته! و البته با دهها و صدها صفحه یاوه گویی و ردیه نویس و نفرت پراکنی علیه شان و راه و راهبرانشان… ولی وای به روزی که کسی مثل پروین فقط با یک نوشته تک برگی، دست آنها را رو کند و بساط فریبکاری و شیادی شان را بهم بزند آنوقت در صفحات مجازی هوار هوار میکنند که این «فروریختن انسانیت» است، این «اوج حضیض و بیرحمی و بیشرمی» است… و ما «داد خواهیم این بیداد را»!

بله متاسفانه عباس بیمار است و در یکی از بهترین بیمارستانهای لندن بستری و تحت نظر میباشد و به لحاظ پزشکی هرکاری که نیاز باشد قطعآ از او دریغ نمیشود… حالا موج موشک پرانی و سونامی آتش و خون در لیبرتی به کنار، ولی آیا مدعیان «بیداد» پروین، از درد و رنج و بیماری او و یارانش هم سخنی میگویند؟ آیا نمیدانند که پروین و پروین ها در زندان لیبرتی از حداقل امکانات پزشکی و درمانی نیز محروم هستند و در حال «زجرکُش» شدن هستند؟ آیا نمیدانند برخی از آنان با چه بیماریهای طاقت فرسایی تا لحظه مرگ درد میکشند ولی حتی دریغ از یک داروی مناسب و مسکّن…. آیا نمیدانند که بعضی از آن زنان و مردان پاکباز با یک بیماری ساده ویروسی یا عفونی که بسادگی قابل درمان است بخاطر ممانعت عمدی مزدوران رژیم درعراق و عدم معالجه بموقع، دچار کوری یا ناشنوایی یا حتی فلج و نقص عضو میشوند؟ آیا آن مدعیان و «منتقدین دلسوز» مجاهدین نمیدانند که حتی بیماران صعب العلاج ساکن لیبرتی را هم به این سادگی اجازه خروج و رفتن به امریکا و اروپا و جایی مثل لندن نمیدهند؟

من خودم هیچوقت در اشرف و شرایط نظامی و جنگ آزادیبخش نبودم و چنین انتخابی نکردم ولی به انتخاب یاران و همبندان دلاورم مثل پروین با افتخار احترام میگذارم. همانطور که در همین متن نیز صرفآ از حق انتخاب آنان دفاع میکنم و معتقدم آنان، همه آن سالار زنان، در خط مقدم مقاومت برای آزادی مردم ایران قرار دارند…

در زندگی خانوادگیم نیز تجربه تلخ از دست دادن برادر عزیز و جوانم محسن را بخاطر بیماری سرطان در دهه شصت داشته ام. در حالیکه بنا بر تشخیص پزشکان فوق متخصص امریکایی در آن زمان، من میتوانستم حتی ناجی او باشم ولی زندان و عدم پذیرش شرایط زندانبانان رذلی همچون حاج داوود رحمانی و ناصریان یا همان آخوند مقیسه سفاک… باعث تاخیر پنج ساله ای شد که نهایتآ برادر مهربان و روشنفکرم چند ماه بعد از رهایی من از بند و زندان، در اولین روز ژانویه سال 1989 از آغوشم پرکشید و رفت… میخواهم بگویم که با تاسف و تاثر میتوانم شرایط خانواده داغدار محمدرحیمی را درک کنم و برای عباس صمیمانه آرزوی سلامتی دارم.

روی صحبتم اما با آن فرومایگانی است که بدنبال یافتن سوراخ یا حلقه ضعیفی در خانواده های زجرکشیده و سوخته دل مجاهدین، از هر سوژه ایی برای تخریب حیثیتی و تشدید تضادهای فرعی درون اپوزیسیون، علیه مجاهدین و رهبرانش، به شکل تنفرانگیزی سواستفاده میکنند. مسئله فقط به دو سه سال اخیر مربوط نمیشود و ریشه در سالهای دورتر دارد. من نمونه اینکار زشت و ناشایست را در رابطه با بستگان و دوستان نزدیک خودم نیز شاهد بودم و از این بی پرنسیبی واقعآ جاخوردم. داستان مربوط به دهسال پیش است زمانی که من و همسرم، ایرج مصداقی را بعنوان یک «دوست همدرد و همراه» به خانه و زندگی خودمان دعوت کردیم و او را محرم و مورد اعتماد میدانستیم و به بستگان و دوستان نزدیک معرفی کردیم… ولی متاسفانه مدتی بعد متوجه شدم که یکی از اهداف شخصی او در هر محیط یا خانواده مجاهدی که برده میشد و یا وصل میشد، یافتن حلقه ضعیف برای مسئله دار کردن و ایجاد سوراخ در روابط و مناسبات منسجم و صمیمی بچه ها بود… جزئیات این تجربه و خاطره خیلی ناخوشایند را فعلآ ازش درمیگذرم.

دیروز وقتی صحبتهای پسر بیست ساله پروین و عباس را روی نت شنیدم و اینکه با سادگی از صحبت تلفنی با مادرش در لیبرتی میگفت: « به مامانم گفتم بیا بیرون از اونجا، اونجا برات خوب نیست...» واقعآ متاثر شدم. امروز هم باصطلاح نامه ای که بنام او منتشر کردند را دیدم. نوشته ای که در آن زهر و کین مصداقی در تمام خطوط آن موج میزند، اصلآ دست خط خود مصداقی ست… راستش وقتی خودم را بعنوان یک مادر جای پروین میگذارم قلبم به سختی میگیرد که چطور با بی پرنسیبی پسر جوانش را که چیز چندانی از مسایل سیاسی نمیداند در مقابل او قرار داده اند و چطور با شیادی از او و عواطفش بعنوان یک وسیله و اهرم فشار روی پروین استفاده میکنند که از انتخابش دست بکشد.

تازه ایکاش ابعاد مسئله فقط در حد درگیری و تنش عاطفی درون یک خانواده بود. چیزی که این پسر جوان، مثل پسر خود من، هیچ اطلاعی از آن ندارد ولی قطعآ امثال مصداقی کاملآ به ابعاد و تاثیرات بیرونی آن آگاهی و اشراف دارند این است که همه این اتفاقات و جنجالهای ناجوانمردانه، صرفنظر از اینکه از کجا و توسط چه کسی استارت میخورد، حلقات متصل پروژه بزرگی است که توسط مدیرکل ستاد «نفاق» در وزارت جهنمی اطلاعات برای لجن مال کردن نیروی محوری اپوزیسیون، هماهنگ و مدیریت میشود.

قطعآ این نه اولین سوژه جنگ روانی دشمن غدار علیه فرزندان مجاهد و مبارز میهنمان ایران است و نه آخرین آن خواهد بود. ولی در پس همه این ماجراهای تلخ و ناگوار، درس و تجربه آموزنده ای نیز وجود دارد. از جمله عبرت انگیز است وضعیت فردی که روزگاری خودش را سخنگوی زندانیان سیاسی مجاهد و صدای سربداران راهروهای مرگ و فعال مستقل حقوق بشری… قلمداد میکرد و حالا در جمع اکثریت عظیم زندانیان سیاسی مجاهد در داخل و خارج از کشور، مطرود و منفور است. بخصوص بیشتر بچه های زندانی سیاسی کنونی که در رویارویی مستقیم با جلادان و بازجویان اسلامی، و تجربیات روزانه شان از شکنجه های روانی درون زندان، شناخت عینی تر و عمیقتری از نقش مکمل این گونه نارفیقان در جنگ روانی دشمن ضدبشری علیه زندانیان سیاسی دارند. در این مورد جای صحبت بسیار است که فعلآ بماند….

البته او بهتر از هرکس دیگری از این تنفر گسترده اطلاع دارد و برای همین در سایت پژواک جرئت نمیکند به سرشناسترین و شجاعترین زندانیان سیاسی کنونی ایران حتی نزدیک شود. دلیرانی همچون علی معّزی، سعید ماسوری، صالح کهن دل، ماشالله حائری، مریم اکبری منفرد، افشین بایمانی، میثاق یزدان پناه، فرزاد مددزاده و… که هیچ مطلب یا خبر یا بیانیه ی از آنها چاپ نمیکند. یا بطور مثال در رابطه با درگذشت مادران دلاوری همچون مادر داعی و مادر دشتی … که همین هفته های اخیر، با عکس و فیلم در صدر اخبار طیف گسترده اپوزیسیون قرار داشتند جرئت نمیکند در سایتش چیزی از اخبار و رویدادهای عالمگیر مرتبط با آنان انتشار دهد. حتی صحبتهای طوفانی دکتر ملکی بر سر مزار مادران مجاهد را هم سانسور کامل میکند… چرا که مصداقی پس از آن سقوط و انحطاط سیاسی و اخلاقی و هم کاسه شدن با اطلاعات آخوندی، تمام وجودش مملو از نفرت و کینه است نسبت به نام رجوی و راه مجاهدین و هر آنکس که به آنان وفادارست. وضعیت رقت انگیز و البته عبرت انگیزی است!

بدون تردید آینده سیاسی ایران به حذف فاشیسم مذهبی و سقوط ملایان راه خواهد برد. این قانون تکامل و اراده خلق و مشیّت الهی است. کی و کجا و چگونه؟ من نمیدانم! ولی مطمئن هستم در آن روز همه ما، تک تک ما، چه زنده و چه مرده، در پیشگاه تاریخ و نسل فاتح فردا، مورد قضاوت عادلانه و بدون اغماضی قرار خواهیم گرفت که در سخترین و مهیب ترین دوران حیات مردم و میهن خود در کدام سوی تاریخ قرار گرفتیم و حرکت کردیم.

آیا در میانه میدان این جنگ سیاسی و نظامی، با رزمندگان آزادی همسو بودیم یا با دشمنان آزادی؟ با جلادان حاکم هم جبهه شدیم یا با مجاهدان محکوم؟

مینا انتظاری

۸ دی ماه ۱۳۹۴

Mina.entezari@yahoo.com

www.mina-entezari.blogspot.com

———————————————————————-

پانویس:

۱– لینک نامه پروین فیروزان به کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل

http://www.iran-efshagar.com/index.php/2015-01-20-19-56-47/articles/11126

۲– لینک مقاله دختران آفتاب با گلوبندی از شبق در مورد یاران همبندم و از جمله مهری و سهیلا محمدرحیمی

http://mina-entezari1.blogspot.com/2007/08/blog-post_2449.html

۳– یک لینک نمونه از میان دهها سایت آلوده وزارت اطلاعات در بازنشر بی کم و کاست نفرت پراکنی های اخیر باند مصداقی

http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=22755

۴– این مورد خاص کیس پروین، برای دوستان فعال حقوق زنان و رفقای فمنیست، باید خیلی قابل توجه باشد… مخصوصآ از آن دوستان مارکسیست که زندانی سابق و همبند خود من و یا پروین بودند انتظار میرود صرفنظر از همه اختلافات نظری و سیاسی و سازمانی، موضعگیری مشخصی داشته باشند.

سوال اساسی از فعالین حقوق زنان و فمنیست های اصولی این است: آیا زیرپا گذاشتن یا نقض حق انتخاب یک «زن» توسط شوهر سابق در فرهنگ فمنیستی قابل پذیرش است؟ آن هم زن مبارزی که حدود دو دهه است آگاهانه زندگیش را و همه علایق و عواطف فردی و خانوادگیش را وقف آزادی مردم میهنش کرده است.

بقلم زندانی سیاسی دربند: سعید ماسوریsaeed-Masouri
در چنین شرایطی که حکومت بنی امیه هیچ روزنه ایی برای تنفس باقی نگذاشته و حیات و زندگی عبارت از خدمت یزید و معاویه کردن و یا حداقل بر ستم و اجحاف آنها چشم فرو بستن و دم فرو خوردن بود، ” انتخاب ” چه معنایی دارد و “آزادی” کدام است؟ بدون آزادی و امکان انتخاب، مراد از انسان بودن چیست؟ جز بردگی و بندگی شرایط تعیین شده از طرف حکومت بنی امیه؟ و آیا در سرکوب و کشتار نیست که انسانها مسخ و از انسانیت تهی میشوند؟

حال به سراغ امام حسین میرویم… در حالیکه در اواخر حکومت معاویه همه صحابه، بزرگان و بقول امروزین، نخبگان و روشنفکران را دعوت نموده و با آنها اتمام حجت میکند. این سخنان مربوط به یک سال قبل از واقعه عاشورا است، یعنی همه کارهای روشنگرانه را هم پیشتر انجام داده است… آنها را مخاطب قرار داده و میگوید:

«می بینید که پیمانهای خدا شکسته میشود و شما هراس نمیکنید، عهد ها و حقوقها از دست میروند اما شما نگران حقوق از دست رفته پدرانتان هستید، ناتوانان در شهرها بی سرپرست افتاده اند و برایشان هیچ ترحمی نمیشود … شما در خور مسئولیت و توانتان کاری نمیکنید و نسبت به آنکس هم که به وظیفه خود عمل میکند اعتنایی ندارید و به مسامحه و سازش و همکاری با ظالمان آرمیده اید… این شمائید که ستمگران را در مقام خود جای دادید… شمایید که ضعیفان و ناتوانان رابه ایشان تقدیم کردید تا برخی را برده و مقهورخود کرده و برخی را برای لقمه نانی، بیچاره و درمانده کرده اند … در هر شهری گوینده ایی از خود بر منبر گمارده اند … این سرزمین تماما پایمال آنهاست، مردم برده های ایشانند تا هر دست را که میخواهند بر سر ایشان بکوبند و آنها هم قدرت دفاع ندارند … اینان دسته ایی زورگو و جبارند...»

اینها بخشی از مطالبی است که امام حسین در آن گرد همایی به نخبگان جامعه متذکر میشود! هیچ نیازی نیست که افلاطون باشیم تا بدانیم که ستم و سرکوب جز فقر و فساد و تباهی انسانها هیچ ثمره ایی ندارد و اینها هم چیزهایی نیست که نخبگان جامعه ندانند … ولی مشکل آنجاست که این نخبگان هیچ مسئولیتی را متوجه خود نمیدانند! در حالیکه آنها هستند که با عدم قیام به مسئولیتهایشان موجب تحکیم ستم میشوند… امام حسین در فرازی دیگر به همین قشر آگاهتر جامعه یاداوری میکند:

« شما گروهی هستید که به دانش و نیکی و خیرخواهی معروفید … شرافتمند از شما حساب میبرد و ناتوان شما را گرامی میدارد … آیا همه اینها از آنرو نیست که به شما امیدوارند که به حق خدا قیام کنید …؟؟؟»

ولی براستی چرا به مسئولیت خود قیام نمیکنند؟! چه بسا آنها هم مرعوب شده و یا نگران زندگی، آرامش و جاه و منزلت خود هستند که آن را از دست ندهند! به گمان من همینطور است، چون دست ستم و سرکوب همه را به تباهی میکشاند وعالم و امی نمیشناسد … و به دلیل همین ثمرات فاجعه بار است که امام حسین میگفت:

«اینها را همه دست ظلم بر شما تحمیل کرده و من میروم تا آن دست را قطع کنم. این راه و هدف من است»

امام حسین مشکلات را از منظری بالاتر میبیند( یا حد اقل ساختاری ) و تا این سرکوب و ستم را برنچیند هیچ مشکلی حل نمیشود. نه ازمردم عادی و ستمدیده و نه ازنخبگان منفعل، چون هر دو محصول همان نظام سرکوبگر است با خیل سپاهیان سرکوبگر و مسامحه کنندگان مزد بگیر و انبوه بیطرفان ساکت و زاهد!

در جبهه مقابل قلت نیروهای امام حسین ( 30 سوار و 42 پیاده )… با این تعداد آیا بهتر نیست با عذر بقول قرآن (شغلتنا اموالنا و اهلنا) در بین دیگر مردمان از دیده ها پنهان شوند و یا در منابر نخبگان به سخنرانی و وعظ اشتغال ورزند؟ و بر همین سیاق انبوه نصایح ( برخی خیرخواهانه و برخی بزدلانه و توطئه گرانه ) از جمله: از مسیر اصلی نرو! به یمن برو! تو که دارای شأن و منزلتی، مردم را به خیر وصلاح بخوان ، سخنرانی ، روشنگری ….. برخی حتی از قرآن سند میاوردند که :لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه … خود را به مهلکه نیانداز! همه کشته میشوید و بعد هم هیچ !؟ اینها نصایح عافیت جویانی بود که به قول مولا نا :
میگریزند از خودی در بیخودی
یا به مستی یا به شغل، ای مهتدی

ولی کسی که بداند شرایط موجود شایسته حیات انسانی نیست اما با آن کنار بیاید، با همه کسانی که کنار آمده اند چه تفاوتی دارد؟ ودیگر چگونه به هم عصران و نسلهای آینده تفاوت را توضیح بدهد؟ اگر تفاوتی بود باید نمایان میشد … و حسین هم اگر آن حماسه عاشورا را خلق نمیکرد یک دروغ و تحریف بزرگ در تاریخ به ثبت میرسید و آن اینکه: هر گاه شرایط اجتماعی بیش از حد سرکوب گرانه وغیر انسانی بود، میتوان سکوت کرد و پذیرفت!!!
و این با دین اسلام که اساسا سمت و سوی ظلم ستیزانه و عدالت جویانه دارد بکلی در تعارض بود.

به گمان من امام حسین با آن ” فدای عظیم ” برای همه تاریخ روشن ساخت که حتی وقتی همه درها بسته است و تیرگی ظلم هم جا را فرا گرفته، راه فدا همیشه گشوده است. و اگر همه ظالمان تاریخ این راه را از کسانی که میخواهند به بند بکشند انتظار میداشتند، هیچگاه به فکر ستم کردن بر آنها نمی افتادند. و این حسین بود که این راه رهایی را برای بنی نوع انسان گشود. دو تا شاید مولانا هم اشاره به همین معنا دارد که میگوید :
کجایید ای شهیدان خدایی
بلا جویان دشت کربلایی
کجایید ای در زندان شکسته
بداده وام داران را رهایی

آری، به گمانم امام حسین راز رهایی انسانی را در فدا میدانست و اینرا بعنوان پادزهر اسارت و بندگی، با فدای خود وهمه خویشان و یارانش، به همه بشریت معرفی کرد. و البته کار ساده ایی نیست و به تعبیر حافظ :
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

ودر نهایت، اگر فدا را تنها به یک بعد جسمانی فرو نکاهیم بلکه آنرا در همه زمینه ها ساری و جاری بدانیم( بعنوان مفهومی گسترده) در آن صورت بعنوان یک مسلمان به واقع نمیدانم بدون آن فدا، معاد و روز حسابرسي در چه چیز ریشه دارد و معیارش چیست؟

سعید ماسوری
آبان 1394
زندان گوهر دشت کرج

 ———————————–

 لینک قسمت اول

لینک قسمت دوم

بقلم زندانی سیاسی دربند: سعید ماسوریsaeed-Masouri
تا بدین جای مطلب، پیام و برداشتی شاید حداقلی، از امام حسین و واقعه عاشورا ارائه شد و البته تلاش بر این است تا شاید از آن توشه ای برای پاسخ به مسائل امروزمان برگیریم…! به گمانم برای کسی که هیچ علاقه و پیوندی با دین و مفاهیم مذهبی ندارد، حداقلهای فوق الذکر، شاید قابل درک بوده و چندان غیرعقلانی ارزیابی نشود.

برخی اما، معتقدند که وقایع عاشورا و امام حسین عمدتا غیر واقعی است و بسیاری از روایتها و داستانهای آن جعلیات دوران صفویه است که در منابر روضه خوانی به اضعاف شاخ و برگ گرفته است که بیشتر مصرف روضه خوانی دارد و داستان سرایی و برای بازار گرمی و جلب مخاطب است.

علی ایحال …. فعلا موضوع مورد علاقه من، درجه وثوق منابع و مستندات نیست، بلکه صرفا یک سری دریافتهای شخصی است که لزوما هم قرار نیست دقیق و درست باشد…! به گمان من، اگر الفاظ و نمادها (علائم ، نشانه ها ووو ) امروزه دلالت بر مفاهیمی دارند، در گذشته هم ( هر چند منابع و مستندات کافی نباشد ) دلالت بر مفاهیم و معانی داشته اند.

بطور مثال شاید مثلا 40 سال پیش این الفاظ چندان معنایی را به ذهن متبادر نمیکرد و یا بسختی میسر میشد ولی اکنون نمادها و الفاظی از قبیل: بدار آویختن ( نماد ایجاد رعب )، دست و پا بریدن و مثله کردن و یا میله در چشم کشیدن و چشم از حدقه درآوردن، نماد سبعیت شمر ( نماد سنگدلی و قساوت )، همینطور معاویه (نماد حیله )، قاضی شریح و یا لفظ قاضی القضات ( نماد اجحاف و بیعدالتی ) و یا سالوس، ستمگری، ریا و هزاران هزار لفظ و نماد دیگر … چندان دور از ذهن نیست.

چرا که امروزه انها را میبینیم و روزانه زندگیشان میکنیم، فلذا ولو اینکه مدارک و مستندات هم بطور کافی در دست نباشد با قدری دقیق شدن در وقایع حالیه، ( بدلیل مشابهت تاریخی ) میتوانیم تصویری نزدیکتر به واقعیت از وقایع تحصیل کنیم.

با این توضیح ادامه میدهم: بدنبال وفات پیامبر و کشورگشایی های متعاقب آن و سرازیر شدن سیل ثروت وغنائم جنگی فتوحات و … فاصله طبقاتی به شدت افزایش پیدا کرده بود. آنطور که بقول امام علی « از اسلام جز پوستینی وارونه چیزی باقی نمانده بود » همه ارزشهای و سنتهای جاهلیت از اشرافیت، فقر، تبعیض و فاصله طبقاتی گرفته تا سرکوب وخفقان، تقریبا به طور کامل بازگشته بود و مزید بر همه اینها، تزویر و ریا به شکل به اصطلاح اسلامی هم بر آن افزوده گشته بود و البته همه اینها با نام و برچسب اسلامی (مثل همین امروز ) اعمال و اجرا میشد ….

معاویه با حزب اموی خود میرفت تا خلافت را هم به سلطنت تبدیل کند و به همین خاطر دستگاهی از سرکوب و خفقان و بی اعتمادی ( چون همه از یکدیگر میترسیدند ) به راه انداخته بود، بطوری که کورت فریشلر در کتاب ” امام حسین و ایران ” مینویسد: « معاویه اولین کسی بود که یک دستگاه امنیتی به راه انداخته بود » و مثل همه دیکتاتورها خودش هم به مرکز و مهره اصلی این حکومت مبدل گشته بود و درست بمانند امروز که کانالهای اطلاع رسانی و خبر پراکنی در دست حکومت است و هر چه بخواهند میگویند و میسازند، در آن زمان هم با توجه به محدودیتهای اطلاع رسانی و ارتباطی که تقریبا در نمازهای جمعه وجماعت خلاصه میشد، همه یکسره در خدمت و در دست حکومت بود و باز به گفته فریشلر: « تمام امامان جمعه و جماعت موظف به بد گویی کردن از حسین بودند و رسما او را ” مرتد ” میخواندند »

به زبان امروزی همه سیستم تبلیغاتی متمرکز بر شیطان سازی از امام حسین بود و بخاطر همین بسیج تبلیغاتی و سیستم پلیسی – امنیتی حاکم، نه فقط مردم بلکه خانواده و اصحاب پیامبر هم به هیچ وجه در امان نبودند ….( مثل همیشه و در همه دیکتاتوریها مردم همیشه مشکوک و مورد سوء ظن هستند تا چه رسد به رهبران آنها !!!) معاویه نهایتا بعد حدود 45 سال سلطنت از دنیا رفت و به رسم سلاطین، یزید ولیعهد و پسرش را جانشین خود ساخت و این در حالی بود که نه بر عرف و طریق مرسوم، یعنی “بیعت ” بود و نه مطابق با قراردادی که با امام حسن امضاء کرده بود …

و حالا یزید بود که بر مسند قدرت تکیه میزد و چندان نیازی به تحقیق نداریم که بفهمیم که اینگونه جانشینی ها به چه میزان ستم، سرکوب و خفقان نیازمند است و آنچنانکه در کتابهای تاریخ آورده اند، مخالفین جانشینی یزید مثل عبدالله ابن عمر، عبد الرحمان ابن ابوبکر و عبدالله ابن زبیر و… یا تحت نظر و کنترل بودند و یا با فرار، به مکه پناه برده بودند.

حسین و پیروان او هم طبعا بسیار بیشتر در زیر سرکوب و فشار و خفقان قرار گرفته بودند وحتی کسانی مثل حجر بن عدی هم به شهادت رسیده بودند …. خلاصه، ماشین ترور و سرکوب با تمام قدرت به راه افتاده بود. در چنین اوضاعی کوفه بعنوان مرکز اصلی معترضان ( شاید بخاطر سالها حضور امام علی در آن که پایتخت خلافت خود قرار داده بود ) کانونی شورشی تلقی میشد و انبوهی از شهروندان کوفی هم از امام حسین اعلام حمایت کرده بودند ( به قولی 18000 ).

طبیعی بود که اگر امام حسین هم میخواست جایی را برای استقرار و مبارزه اش بر علیه یزید انتخاب کند، همان کوفه بود. به همین دلیل، یزید هم که از این موضوع اطلاع داشت، برای مقابله، نعمان ابن بشیر حاکم کوفه را که چندان سختگیر نبود، عزل کرده و به جایش عبید الله ابن زیاد را به حکومت کوفه گماشت و هدفش از این کار هم بطور مشخص سرکوب و ارعاب حامیان حسین بود تا با راه انداختن موج دستگیری، شکنجه و اعدام، همه را مرعوب و از حمایت حسین باز دارد و یا اگر نشد با خریدن و تطمیع، انها را از این کار منصرف سازد.

او کارش را با تهدید آغاز کرد و آنگاه به تعقیب مسلم ابن عقیل پرداخته او را پیدا کرده و با هجوم به خانه، او را به قتل رسانیدند و جسدش را برای ارعاب دیگران بدار اویختند… به فاصله کوتاهی قیس ابن مسهر (فرستاده دیگر امام حسین ) را دستگیر کردند و در تلاش برای تواب سازی و گرفتن اعتراف و اظهار ندامت، او را به بازار کوفه ( بعنوان تلویزیون آن دوران ) آوردند تا علیه امام حسین و له عبیدالله و یزید ( و احتمالا مهربانی و رأفت زندان بانانش !!! ) سخنرانی کند و قیس هم پذیرفته بود.

ولی قیس مجلس را تبدیل به یک منبر برای رساندن پیام امام حسین و افشاگری آشکار علیه یزید کرد … و طبعا دیگر حکمش مشخص بود: تشویش اذهان ، محاربه و اقدام علیه امنیت…  او را بر بالای دارالعماره کوفه بردند و از آنجا به زیر افکندند ( ازجمله مجازاتهای محاربه پرتاب از بلندی بود… !؟ ) از جمله افراد دیگر که محکوم به اعدام شد “هانی ابن عروه” بود … جرم ؟؟؟ میزبانی از مسلم ابن عقیل ( اجتماع و تبانی و نشکیل خانه تیمی ! ) که او را هم در همان زندان دارالعماره کشتند.

اینها تنها معدود کسانی هستند که شناخته شده بودند( البته من میشناسم ) و تاریخ از آنها نامی برده است که البته برای پی بردن به شرایط آن موقعیت تاریخی تا حدودی کفایت میکند.

سعید ماسوری
آبان 1394

زندان گوهردشت کرج

———————————–

 لینک قسمت اول

بقلم زندانی سیاسی دربند: سعید ماسوریsaeed-Masouri

از زمان مرگ معاویه انگاه که مشخص شد که قرارداد صلح امام حسن در حال نقض شدن است دیگر درنگ و مجامله بیهوده بود، خصوصا وقتی که یزید بن معاویه بدون هیچ ملاحظه ایی میخواست ردای خلافت بپوشد و رسما خلافت را موروثی کند … لذا امام حسین درست به همان دلیل که تا آن زمان به قرارداد صلح پایبند بود … آری … دقیقا به همان دلیل و در ادامه همان راه می بایست، مخالفت کند و ایستادگی … پیش از او کسان دیگری مانند “عبدالله بن زبیر” هم از بیعت سر باز زده بودند وبه حرم امن مکه پناه برده بودند.

لذا واضح بود که یزید بر خلاف معاویه که لقب ” کاتب وحی ” را هم یدک میکشید و ظواهر امر و شرع را تا حدودی مراعات میکرد، چنین دغدغه هایی نداشت و اراده کرده بود به زورهم که شده از امام حسین بیعت بگیرد … و داستان تقریبا از اینجا آغاز شد … شاید مقایسه آن دوران با شرایط مشابه (تنها از باب تمثیل و تقریب ذهن ) در تاریخ جهان معاصر، برای درک بهتر اوضاع ، چندان بیفایده نباشد.

در تاریخ معاصر جهان شاید مشهورترین نوع سازش و کنار آمدن با متجاوزی که ظاهرا صاحب قدرت و شوکتی هم بود، کنار آمدن و سازش مارشال پتن با هیتلر بود ( از آنرو که بارزترین نوع مذاکره و مماشات بر سر چیزی بود که قابل مذاکره و مماشات نبود… ) که نه تنها دردی از او دوا نکرد بلکه او را تنها به زائده ایی از قدرت متجاوز و مسلط مبدل کرد. هر چند که او از قهرمانان جنگ جهانی اول هم بشمار میآمد. عدم ایستادگی در برابر متجاوز، او را در کنار هیتلر و در مقابل مردمش قرار داد ….. و لابد او هم مثل “چمبرلین” صلح و آرامش را در مماشات و سازش میدیده؟ و قطعا خود را صلح جو میخوانده و هدفش را هم جلوگیری از خونریزی بیشتر؟ و طالب عدم خشونت و صلح بین المللی…؟

ولی دیدیم که به چه کشتار دهشتناک وفاجعه ایی منجر شد! چه بسا مثال چندان مناسبی هم نبود ولی تنها میخواستم بر این موضوع شاهدی بیاورم که در آنجائیکه ظلم واضح است، تجاوز محرز و بی عدالتی و تباهی نیازی به حجت و بینه ندارد (خصوصا وقتی ماشین تجاوز و ستمکاری بوضوح و سیستماتیک براه افتاده ) مذاکره و مماشات و مصالحه برسر چه چیز است؟ خوش و بش کردن، همدلی و عکس یادگاری ظالم و مظلوم واقعا چه نسبتی با اخلاق و آنچه فلسفه اخلاق میدانند، دارد؟ مگر پیام و اثری جز تضعیف بیشتر مظلومان و ستم دیدگان و راضی کردن آنها (درمحدوده توافق! ) به سلب بیشتر حقوقشان دارد؟ آنهم به شکلی مشروع و در یک پلاتفرم قانونی؟

در همین شرایط کنونی و امروزین میهنمان، وقتی اتحادیه اروپا، دبیر کل ملل متحد و یا هر کس دیگر، تنها از ” تعداد زیاد اعدامها ” اظهار نگرانی میکنند، معنا و پیامش این نیست که تعداد کمتر، مثلا 1000 تا، البته اشکالی ندارد!؟ و کسانی که چنین معامله ایی میکنند، پیش از آن با وجدان خود معامله نکرده اند؟ و چرا معاملات دیگر نه؟ باری در هر مذاکره ایی طرفین باید به میزانی از مطالبات خود عقب نشینی کنند تا به محدوده توافق برسند. حال انکه طرفین چنین منازعاتی، یکی حقوق خود و مردمش را مطالبه میکند و دیگری حقوق مردم را گرفته وآنرا ملک طلق خود میداند!

وانگهی، اینگونه مذاکرات و مجاملات،  تشویق و ترغیب و به نوعی تائید و رسمیت بخشیدن به ظلم ظالمان و ستمگران نیست؟ و این گشاده دستی را به آنها نمیدهد که اگر بخشی از حقوق غصب شده را میتوان تصاحب کرد، چرا بقیه اش را نه؟ الغرض، در چنان شرایطی ایستادگی امام حسین بر علیه شرایط ستمگرانه غالب، اقدامی بود که هر وجدان بیدار، آزاده و عدالتجویی، میبایست بدان مبادرت ورزد … چه مسلمان باشد و به خدا باور داشته باشد و چه نداشته باشد … چه پیشوا و امام مذهبی باشد و چه هر آزادیخواه و مصلح اجتماعی و دارای هر مرام و اندیشه ایی! و طبعا چنین اراده ایی، به “ایستادگی” و پذیرش همه هزینه و عواقب آن، نمیتواند جز بر یک اندیشه عمیقا انسانی و عدالت جویانه استوار باشد. جهان بینی که انسان را تنها از آنرو که انسان است، گوهری میداند خدایی … و به تعبیر مولانا : همان “شهیدان خدایی”… بلا جویان دشت کربلایی….!

آری، اعتقادی که ارزش و کرامت انسان را تا خلافت و جانشینی خدا، والا میداند … چنین انسانی زندگی به هر قیمت را نمی پذیرد و به هیچ قیمت بر سر اصول و ارزشهای اصیل و بنیادین انسانی، کوتاه نمی آید، که در آن صورت خود، اعتقادات و ارزشهای انسانی اش برای همیشه به گور سپرده و در صورت بقاء و زنده ماندن هم چیزی از مفهوم انسان باقی نمانده که قرار باشد در قفایش امتداد یابد یا تکامل و ارتقاء …درست به همین دلیل بود که پدرش علی ابن ابیطالب هم از خدا وند چنین طلب کرده بود که : الهم اجعل نفسی اول کریمه تنتزعها من کرائمی ..
خدایا اگر قرار است ارزشها و کرامات انسانی را از من بگیری اول جانم را بگیر ! (215 ) چرا که انسان بدون ارزشهای انسانی، نفی خود انسان است و دیگر صحبت از ارتقاء و کمال وعدالت و…. بیهوده و عبث! حسین چه با یزید بیعت میکرد چه خود را در پناه حرم امن مکه قرار میداد … و خلاصه به طرف کوفه نمی آمد در همه حالتها ، خود، اعتقادات خود، انسانیت خود و خلاصه آن گوهر تابناک انسانی ( والبته تو حیدی اش ) رامعامله کرده بود و لاجرم آینده و سر نوشت خود و پیروانش را هم، به سرنوشت یزید گره زده بود و مرگ یزید و انقراض بنی امیه، مرگ و انقراض اندیشه و آرمانهای او هم بود!

همانطور که با مرگ هیتلر چیزی هم از دولت ویشی باقی نماند و از همین روی خودش بدرستی تصریح کرده بود که : آنها مرا بین دو انتخاب قرار داده اند: بین السله و الذله و هیهات من الذله …. بین شمشیر و ذلت مخیر گذاشته اند و ما اهل ذلت نیستیم! و در دعوتی که از همه صحابه و بزرگان ( نخبگان و روشنفکران زمان ) کرده بود ضمن سرزنش آنها که بر مسئولیتهای خود قیام نکرده اند ، اضافه میکند که : راه من و کسانی که با من میآیند به شهادت ختم میشود ولی هر آنکس هم که با من نیاید، روی پیروزی و صلاح را نخواهد دید! و این نه فقط پاسخ منطقی تاریخ بلکه بقول علمای اخلاق، پاسخ جهان هستی ( هستی ) است به این امر.
تا اینجای قضیه پیامی بود از حسین به همه احرار و آزادگان، آنها که حتی به خدا و دیانت هم اعتقادی ندارند ، درسی بود برای همه درازنای تاریخ که: انسانهایی مانند حسین ، زندگی به هر قیمت را نمیپذیرند و انسانهایی از این گونه را با هیچ تهدید و تطمیعی نمیتوان از آرمانهایشان باز داشت و نهایتا اینکه پاسخ (نتیجه) هستی شناسانه آن حرکت، جاودانگی “پیام ظلم ستیزی و آزادگی” است. چون ظلم، پدیده ایی غیر انسانی است و ظلم ستیزی هم تلاشی است برای اعاده حق و اقامه عدالت. پس:
آنکس که پریشان شود از ناله بلبل
در دامنش آویز که در وی اثری هست

سعید ماسوری
2 آبان 1394

زندان گوهردشت کرج

بقلم: محمود رویاییMahmoud-Royaee

شاهينی كه آه آتشين كارگران بود و «رخ» در خونابه رنگين كرد؛
نقشی ناگوار و ماندگار بر بوم بند و تكرار هزار يادگار در زندان؛
خط ساقي گر از اين گونه زند نقش برآب
اي بســــا رخ كه به خونابه منقش باشد

يار با وقار زحمتكشان كه زمانی در زندانهای تبريز و يزد و قزلحصار و گوهردشت تحت شكنجه های وحشيانه پاسداران قرار گرفت، زماني در سلولهاي انفرادی ايستاد و اعتصاب كرد، زماني صدای رسای ياران و همزنجيرانش در بند شد، ساعت 5 عصر يكشنبه 22 شهريور او را با دهانی پرخون و سری كبود در سلول يافتند.

به ياد او كه خصم بيداد زمانه بود و امتداد فرياد هزاران گلي كه در كوچه و خانه و كارخانه شكفت.
فرزند دلير مردم آذربايجان قبل از مرگش در يادداشتي نوشته بود: «در اداره اطلاعات به صورت مستقيم و يا غيرمستقيم تهديد به مرگ شده ام از جمله مسموميت، قرار دادن در کنار افراد عادي مبتلا به ايدز، وادار کردن افراد نامتعادل رواني، جاني و خطرناک به درگيري با من و… من به همه هشدار مي دهم مرگ من در زندان به هر دليل متوجه مسئولين مي باشد»
چند روز قبل در سايتهاي وزارت بدنام كه شعار «همدردی» با زندانيان سر ميدهند، ابلهي را ديدم خرقة قضاوت بر دوش انداخته و حكم به «مرگ طبيعي»! شاهرخ در زندان داده است. يك قدم جلوتر نتيجه گرفته كه همه كس از اين واقعه ناراحت شدند، الا مجاهدين كه با قلب واقعيت ـ مرگ طبيعي به مرگ مشكوك ـ از اين وسيله سيخي در پهلوي شيخ حسن روحاني و ملاعلي خامنه اي ساختند. بيچاره از فرط دستپاچگي فراموش كرده كه نبايد ـ لااقل در ظاهر ـ از سيخ و سيلي مقاومت بر سينه و بناگوش ولايت شكوه و شكايت كند.

انگار نه انگار كه سي و چهار سال است در زندان اوين و گوهردشت زندانيان را به مرگ طبيعي! ميكشند و خودي و نخودي را ـ مانند سعيد امامي و سعيد… ـ خودكشي! ميكنند. انگار فراموش كرده ايم كه خانم زهرا كاظمي ـ خبرنگار و عکاس ایرانی کانادایی ـ زير چكمه و چماق سعید مرتضوی به مرگ طبيعي! جان باخت و ولي الله فيض مهدوي، اميرحسين حشمت ساران، منصور رادپور، افشين اسانلو و بسياري ديگر ـ در منتهاي شقاوت ـ به دست پاسداران به مرگ طبيعي! درگذشتند. مامور معلوم الحال پريشان احوال در توجيه و اثبات اين كه در زندان كسي را نميكشند ميگويد چرا اين حادثه براي ارژنگ داودي و علي معزی و صالح کهن دل و ديگران که خيلي شديدتر از شاهرخ زماني برعليه حکومت مينويسند و رسانه ای مجاهدين آنها را منتشر مي‌کند، اتفاق نيافتاده است؟!

بيچاره وزارت زهوار دررفته و بدنام اطلاعات كه اگر 2 تا دوست مثل اين جماعت از قماش همين «جبار هم‌شهری» شوت و ناشي داشته باشد هيچ نيازي به دشمن ندارد. آخر كدام ابله و كودن سياسي كه ژست مخالف ميگيرد ـ در ضديت با مقاومت سراسری و سازمان يافته ـ ميگويد چرا زندانيان مجاهدين را نميكشند؟
البته اگر يك مولكول شم و شعور سياسي ميداشت، ميدانست چرا علي معزی، ارژنگ، صالح و… را هنوز نتوانسته‌اند خودكشي كنند.

البته خون شاهرخ و تجربه دهها نمونه مشابه هيچ جايي از شك و ترديد باقي نگذاشته كه قاتل كيست. كسي كه بر اثر سكتة مغزي جان ميدهد هرگز سر و صورتش كبود و خونآلود نمي شود. كسي كه بارها مورد تهديد قرار گرفته و به صراحت در نامه اش تأكيد كرده است كه «مرگ من در زندان به هر دليل متوجه مسئولين مي باشد» حتماً اين روز را به چشم ميديده و خوشا قهرمان دلير آذربايجان كه با همة توطئه و تهديدهايي كه مقابلش بود دمي از مقاومت و پايداري در زندان كوتاه نيامد و با خونش خيمه خامنه اي و خرقه مزدورانش را به آتش كشيد. خوني كه در زندان خوشه شد، در خيابان درخشيد، بذر اعتماد و ايستادگي و اتحاد را در ميان جوانان و كارگران خواهد پاشيد.

بله! بيدرنگ بايد خرقه سالوس و ريای كساني را كه از جيب مقاومت ـ به نفع خود و به سود رژيم ـ ولخرجي ميكنند سوزاند. آن هم مقاومتي كه ـ درست برخلاف شيخ و شاه و شحنه ـ با فداي بي منت آغاز كرد، با صداقت راه باز كرد و در پنجاهمين سال حيات خونبار و پرافتخارش در دل و ديده مردمان پرواز كرد.
تجربه هم به خوبي در همين 50 سال نشان داده است كه احدی «محض رضای خدا» لگدی به مجاهدين نزد. در محك همين تجربه بسياري سيه روی شدند و بسياري درخشيدند؛ به چشم ديديم شعار عشق و پاكبازي و مردم خواهي بدون قيمت و هزينه و بلا و ابتلا، تا كجا رذالت و تجارت و حرف مفت است. به قول خواجة شيراز:
نقد صــوفي نه همه صافـي بي‌غش باشد
اي بسا خرقه كه مستوجب آتش باشــد
خوش بود گر محك تجربه آيد به ميـان
تا سيه روي شود هر كه در او غش باشد
ناز پروده تنعــم نبرد راه به دوســـــت
عاشقـــي شيـــوه رندان بلاكش باشد

محمود رويايي
مهر 1394

بقلم: محمد امیرخیزیShahrokh-Mohammad2

دیشب حالم از بابت شهادت مظلومانه هم بندی سابقم خیلی گرفته بود بدون نیت خاصی سایتهای خبری را نگاه میکردم، یکدفعه چشمم به مصاحبه ای افتاد که دلم را کباب کرد و میدانم دل شاهرخ را هم در گور لرزاند. مصاحبه ای كه خانم مسیح علی نژاد با دختر شاهرخ انجام داده بودند، انگار نه شاهرخی تا چند روز قبل وجود داشته و نه خانم علی نژادی، پنجسال حبس بدون مرخصی و تلفن و ملاقات حضوری و عدم اجازه حضور در مزار و ختم مادرش و يا مراسم عروسی دخترش…

باید از خانم علی نژاد پرسید: در اين مدت ۵ سال که شاهرخِ اسطوره داشت با تک تک سلولهایش در زندان جهنمی رژیم محبوب شما مقاومت میکرد، شما کجا بودید؟ اگر خودتان خجالت میکشید، من میگویم شما و دستگاه مماشات با رژیم دنبال بزک کردن چهره کریه آنهائی بودید که قاتل شاهرخ و شاهرخ ها هستند. اگر غیر از اینست از صدها بیانیه و صدای اعتراض و داد خواهی ایشان کدام را كه شاهرخ با انها مى جنگيد پوشش دادید؟

اگر واقعآ دلتان به حال شاهرخ سوخته اینرا بدانید که شاهرخ، یک آرمان … یک عقیده … و یک راه … بود و هم اینک هم ادامه دارد، تصور نکنید شاهرخ مرده و شما مثل لاشخورها میخواهید لقمه ای چرب و نرم برای خودتان بسازيد و از آب گل آلود ماهی بگیرید. نه! او زنده است و فریادش از دست آنهائی که شما تعریف و تمجیدشان میکنید و برایشان در جلوی كامپيوتر گریه وزاری میکنید بلند است و ندای سرنگونی رژیم با همه جناح هایش در گوشها طنین انداز است و از افراد مزدوری مثل شما ها نفرت داشت.

همین حالا هم اینگونه است، شاهرخ هر وقت اسم رادیو فردا و بی بی سی و صدای آمریکا می آمد بر می آشفت و با تمام وجودش با نفرت از مماشات خونش بجوش می آمد و میگفت: هر کس که کوچکترین انتظاری از آنها داشته باشد یک احمق بتمام معنی است و کلام آخر، از شما میخواهم لقمه را باندازه دهانتان بردارید که در خور شخصیت والای شاهرخ نیستید. در زمین خود بازی کنید با ارزشهای مقدس خلق بیش از این بازی نکنید در غیر اینصورت آنچه دوستان شما و آن قهرمانان قلابی تان درزندان بسر شاهرخ آوردند را افشا خواهم کرد. یک نفر را نام ببرید از دوستان شما که در زندان رابطه خوبی با شاهرخ داشته و یا پای بیانیه های شاهرخ را امضا کردند. دل بی آلایش شاهرخ از امثال شما پر خون بود.

همین بیانیه تسلیت زندانیان سیاسی گوهردشت را که دکتر سیف زاده و سی و نه نفر دیگر امضا کرده اند حتي امضای یک نفر از دوستان شما که جایزه صلح هم گرفته اند در پای بیانیه تسلیتش نیست. اسم شاهرخ در بين آنها ممنوع بود، یعنی نه شاهرخی بوده و نه شاهرخی رفته البته اینها را بپای شما نمینویسم ولی همه از یک قماشید.

ولی حالا مرده اش عزیز شده؟ زنده ومرده شاهرخ فریاد سرنگونی سر میدهد که استخوانهای شمارا میلرزاند. در تشییع جنازه هم دیدید همه ندای ماهمه شاهرخ هستیم میدادند راه شاهرخ راه ماست، آنوقت شما چطور بخودت جرات دادی که از غفلت دختر شاهرخ سوء استفاده کنی؟ اگر من جای او بودم میگفتم شما تا حالا کجا بودید؟ وقتي که یاران شما شاهرخ را شکنجه ها دادند، انفرادیها بردند، تهدید به مرگش کردند وجودش را انکار کردند و مجبور به اعتصاب غذای پنجاه روزه کردند به نحوی که هیکل صد کیلوئیش پنجاه کیلو شد و با امواج دیوانه کننده و کشنده پارازیت بجانش افتادند…

نوشته های شاهرخ را برو بخوان، همان نامه شاهرخ به دخترش را بخوان اگر از فریاد رعد آسای شاهرخ تنت به لرزه نیفتاد آنوقت بیا با هم بندیانش و یا پدرش مصاحبه کن و اگرجرآت کردی چاپ کن.
محمد امیرخیزی

salehkohandelاز صالح كهندل

يادش بخير درايام گذشته مربي فوتبالى داشتيم (عزت) هميشه يادآورى ميكرد، اگر زمانى به هر دليلى به سر
بازيكنى ضربه وارد شد ، زود وى را اززمين بازى خارج كنيد وبعد از آن از مصدوم بخواهيد:
١- لبخند بزند ٢- هردودست خودرا تكان دهد ٣- هر دوپاى خود را حركت دهد ٤- يك جمله مرتبط با شرايط بگويد .اگر فرد أسيب ديده در پاسخگويي به يكى از موارد فوق مشگل داشته باشد، ضربه مغزى اساسى و نگران كننده است بايد فرد را زود به بيمارستان برسانيد.
واما اگر در پاسخگويي به تمام موارد فوق مشگل داشته باشد ، به احتمال زياد داستان حادتر ازاين حرفهاست وبايد به فكر تيمارستان هم بود.
دريكى از نامه هاى قبلى (جريانات همسو بارژيم ) با پوزش و عذرخواهى از ورزشكاران فوتباليست ، رژيم را به يك فوتباليست تشبيه كرده بوديم كه : سر آن رژيم آخوندى ( خامنه اى) وپاهايش سوريه(اسد) و دستهايش عراق ويمن ( مالكى وعبدالملك حوثى) بودند. اينك مى خواهيم مشاهده كنيم كه بعداز جام زهر هسته اى به عبارت ساده ضربه
اى كه به سرپديده خورده چه اثراتى بر روى ديگر اندامهاگذاشته .
١- بعد از جام زهر در چهره هيچ يك از مهره هاي رژيم (رفسنجاني و خامنه اي ) اثري از شور و شادي نبوده و هيچكدام جمله ايي به زبان نراندند كه پر از تناقص نباشد.
٢- سوريه ( اسد) كه از آن به عنوان پاهاى رژيم ياد كرديم ،به نقل از خوداسد : نيرويى براى مقاوت ندارد واكثر مناطق استراتژيك را از دست داده واز طرفى يكى از بزرگترين حاميانش ( روسيه) دست از حمايتش برداشته وهيچ اميدى براى فردا ندارد(به زبان ديگر پاها فلج شده و حركت نمى كنند)
٣-(مالكي و عبدالملك) كه در حكم دست هاى رژيم عمل مى كردند.خبرها ناشى ازاين است ٤/٥ خاك يمن توسط دولت قبلى و مقاومت مردمى آزاد شده وحوثي ها در حال شكست كامل مى باشند ( فلج شدن دست چپ رژيم) . واز طرف ديگر مردم عراق چند روزى است كه به خيابانها ريخته و درخواست اخراج مزدوران رژيم ايران ومحاكمه مسئولان فاسد در دستگاه دولتى شده اند و چون مالكى مهره اصلى رژيم درراس افراد فاسد قرار گرفته از ترس دستگيري و محاكمه به ايران فراركرده ( فلج شدن دست راست رژيم ) حالا با نگاه مجدد به تابلو رژيم بعد ازجام زهر ( ضربه به سر) كه ديگر نه دست ها حركت دارندو نه پاها وهيچ شور وشوقى درچهره سردمداران رژيم ديده نمى شود ومدام بر همديگر حمله ميكنند شما اهل فن بگويد:در فكر بيمارستان باشيم يا تيمارستان اگر نظرمن رابخواهيد مى گويم : زياد تفاوت ندارد زيرا بعداز زمان كوتاهى هر دو به قبرستان ختم مى شود به فكر تابوت باشيد.

٢٨ مرداد ٩٤
صالح كهندل – زندان گوهردشت

salehkohandelسال ۸۲ وقتی خبر زلزله بم را شنیدم،در اولین فرصت به همراه چند تن از دوستان خود را به بم رساندیم.فاجعه آنقدر بزرگ بود که از خود بی خود شده بودیم،تا تاریکی شب مشغول امداد رسانی بودیم،با تاریک شدن کامل شب چون دیگر کاری از دستمان بر نمی آمد،ناچار به یکی از چادرهای سپاه رفتیم که تعدادی از افراد سپاه مشغول شام خوردن بودند که با دیدن ما تعارف کردند بفرمائید شام،ولی در چنان صحنه دردناکی مگر آب از گلو پائین میرود تا چه رسد شام.یکی از دوستان که همه اش بی تابی میکرد گفت: آخه چطور میتوانیم اینجا راحت بشینیم در صورتی که هزاران نفر زن و مرد و بچه زیر آوار طلب کمک میکنند؟…. در همان حال فردی که بعدا متوجه شدیم فرمانده قرارگاه میباشد و وی را سردار خطاب میکنند،با آرامش خاطر گفت: این شهر به علت گناهان کبیره ای که مردمش مرتکب شده اند مورد غضب خدا قرار گرفته و من به خوبی میدانم که در این شهر چه کارهای غیر اخلاقی و اسلامی انجام دادند.ساعتی گذشت،جمع پاسداران جمع شد و هر کس جک یا خاطره ای تعریف میکرد میخندیدند تا حرفشان رسید به اینجا که: در بوجود آمدن مرغ و تخم مرغ کدامیک بر دیگری تقدم دارد؟ هر کدام نظر فیلسوفانه خود را ارائه کردند و نوبت به دوستمان رسید با حالت اعتراضی گفت: این حرفها مال شب چله و افراد بیکار و بی مسئولیت است و
تقریبا چهار ماهی از این واقعه دردناک گذشته بود که در تهران توسط وزارت اطلاعات دستگیر شدم و به مدت یک هفته فقط به خاطر رفتنم به بم زیر سخت ترین بازجویی بودم که خروجی آن چهار میلیون تومان جریمه و یک سال حبس و چهار ماه انفرادی که داستان مفصلی دارد
حتما خیلی سوال میکنند که یادآوری خاطره تلخی بعد از دوازده سال چه ضرورت دارد؟یا چه مشکلی از درد امروز جامعه ما را حل میکند؟من هم موافقم ولی میخواهم فاجعه فوق را با یک فاجعه بسا بزرگتر از آن را که سالهاست در حال نابود کردن منطقه خاورمیانه میباشد مقایسه بکنیم و هر وجدان بیداری قضاوت خود را داشته باشد،که در شرایط سخت افراد و جریانات نقششان چیست.
در شرایطی که به علت ماجراجویی های رژیم آخوندی چندسالیست که منطقه خاورمیانه در آتش میسوزد و تا بحال بیش از پانصد هزار نفر فقط در سوریه و عراق کشته و دهها میلیون نفر آواره و هر روز خبرهای وحشتناکی مثل زنده زنده سوزاندن صدها نفر به گوش میرسد و …. و در کشور عزیزمان ایران میلیون ها جوان معتاد به مواد افیونی مثل ارواح در خیابانها پرسه میزنند و دهها میلیون بیکار با ناامیدی کامل صبح را شام میکنند و دهها هزار نفر کودکان،زن و مرد کارتن خواب زندگی واقعی را فراموش کردند و دهها هزار کودک نگون بخت خیابانی که هر روز تعداد زیادی از آنها در جلوی چشم مردم مورد تجاوز جنسی جمعی قرار میگیرند و هزاران نفر از دختران جوان توسط مهره های رژیم برای فروش به کشورهای همجوار روانه میشوند و چوبه های طناب دار هر روز نسبت به روز قبل برای اعدام جوانان بیشتر و بیشتر میشود.انگار کشورمان مثل شهرهای نفرین شده از در و دیوارش درد و بلا میبارد با این حال
نمایندگان خدا روی زمین از نوع شیخ و شاه در شبکه های استعماری غرب مثل( آیت الله بی بی سی و صدای آمریکا و رادیو فردا…)دنبال بحث های فلسفی(تقدم و تأخر مرغ و تخم مرغ ) هستند و ساعتها بحث میکنند تا توجیه کنند هر حکومتی برای بقاء نیاز به شکنجه دارد و اگر افراد و یا جریانات سیاسی زندانی و شکنجه و اعدام شدند گناه خودشان بود میتوانستند به ظلم ناشی از شیخ و شاه تن بدهند و شکنجه نشوند یا رژیم شاه نسبت به رژیم آخوندی حسنهای زیادی دارد و شکنجه زمان شاه کمتر یا ضعیف تر از آخوندی بوده و در جمع بندی هم میخواهند بگویند بزرگترین دشمن سازمان مجاهدین بوده که به هیچ وجه در مقابل شیخ و شاه کوچکترین نرمشی نشان نداد و به همین دلیل مورد خشم نمایندگان خدا ( شیخ و شاه ) قرار گرفتند
نتیجه ای که از مقایسه دو تابلوی فوق میگیریم عبارتست از
همیشه گناهکار مردم و نماینده واقعی آنها هستند که بعضی مواقع مورد غضب خداوند قرار میگیرند که بلای طبیعی مثل سیل،طوفان و زلزله نازل میکند و اگر هم خداوند به هر دلیلی نادیده بگیرد نمایندگان خدا ( شیخ و شاه ) به هیچ وجه کوتاهی نمیکنند و بساط اعدام،شکنجه و زندان را فراهم میکنند و اعتراض به چنین حکمی اعتراض به حکم خداست و مجازات دوچندان میشود. اما اگر کسی بعد از یه عمر خیانت رادیو بی بی سی شک به خیانت آن داشته باشد به شعور آن فرد باید تردید کرد و شیخ و شاه و آیت الله بی بی سی اتحاد یک مثلثی هستند که هیچ وقت با حذف یکی مثلث دوام ندارد.
صالح کهندل ۱۷/۰۵/۹۴
زندان جهنمی گوهردشت

Farrokh-Heidariبه قلم: فرخ حیدری

در قلمرو اقتصاد و در حیطه مناسبات و پیوندهای کنونی قدرتهای غربی و بخصوص در مواقع بروز بحرانهای کلان اقتصادی در جهان، مصطلح است که میگویند: اگر امریکا عطسه بکند اروپا تب میکند! حال در دنیای کنونی سیاست و در چهارچوب دیپلماسی «مماشات با ملایان» نیز باید گفت: اگر امریکا فقط چشمک بزند اروپا در پیش پای ملّاها غش میکند!

*****

چند سال پیش درست در همین ایام، در اوج قیام 1388 و موج اعتراضی بیسابقه ایی که پایه های حکومت جمهوری اسلامی را به لرزه انداخته بود، جوانان جلودار جنبش بنا بر تجربیات تلخ نسل سوخته قبل از خود با تیزهوشی سیاسی، برای رئیس جمهور تنها ابرقدرت دنیای کنونی، این پیام ساده و صریح را بارها فرستادند که: اوباما، اوباما، یا با اونا یا با ما!
بعدها کاشف به عمل آمد که تیم اوباما نه تنها در آن ایام بلکه بسا پیشتر و حتی قبل از ورود به کاخ سفید هم، مشغول مذاکره و مفاهمه با «اونا» بوده است و چه بسا تمرین رقص با گرگ میکرده است. البته برامد غافلگیرکننده «جنبش سبز» و شعارهای «سرخ» آن، بسیاری قرار و مدارهای «سیاه» ارتجاع و استعمار را لااقل دو سه سالی بتعویق انداخت…

تردیدی نیست که تهدید امنیتی ملاهای تروریست برای جامعه جهانی و کشیدن نیش اتمی این افعی های عمامه دار، برای قدرتهای غربی و بخصوص دولت امریکا از اهمیت خاصی برخوردار است و ظاهرآ محور «ماراتن مذاکرات» اخیر نیز همین بوده است. با این حال علامت سوال پررنگی که در پس این «برجام» به چشم میخورد این است که آیا فرجام این توافق و سازش، یک صلح پایدار در همه جبهه هاست و یا یک آتش بس موقت در یک جبهه؟

آیا «شیطان یک دست» بعد از توافق با «شیطان بزرگ» و شکسته شدن شاخ اتمی اش، توان حفظ «عمود خیمه نظام» در تعادل سیاسی جدید را خواهد داشت؟ بخصوص در شرایط شکننده ناشی از کُرنش «قهرمانانه» و عقب نشینی پی در پی و خیلی «زمخت» تیم ظریف از خطوط قرمز نظام و تشدید بحران داخلی و جنگ گرگها و دعوای دلواپسان و بزدلها…

روشن است که توقف و خنثی شدن راهبرد ساخت مخفیانه «بمب» در کانون پروژه عظیم اتمی ملایان، البته پس از به هدر دادن صدها میلیارد دلار سرمایه ارزی و انسانی کشور طی حدود سه دهه، و بخصوص تبعات خفت باری همچون درآوردن و پرکردن قلب راکتور آب سنگین اراک با بتن و سیمان، و تبدیل تاسیسات فوق محرمانه و زیرزمینی نزدیک قم به «سوهان پزی فرُدو» و دست کشیدن از بخش اعظم ذخایر اورانیوم غنی شده و اجازه بازرسی از اندرونی نظام و … شکست سخت و خردکننده ای برای ولی فقیه و جاه طلبی های ماجرجویانه اش محسوب میشود. پدیده غریبی که به قول «امام راحل» مترادف با نوشیدن جرعه جرعه جام زهر اتمی میباشد و میتواند فارغ از همه این فضاسازی های کاذب حکومتی و باصطلاح جشن هسته ای، عواقب حاد و مهلکی در ساختار سیستم ولایت فقیه داشته باشد.

اتفاقآ به دلیل همین ضعف و شکنندگی بیسابقه رژیم اسلامی و پتانسیل انفجاری جامعه ایران است که طرفهای غربی حدود دو سال پیش خیلی حساب شده و «سر بزنگاه» به محض دریافت خصوصی اولین پیامهای «تسلیم مشروط» ملایان، وارد پروسه مذاکرات علنی با آنها شدند. در واقع آخوندهای خام طمع، که یک دوره قبلترش سرمست از دلارهای بادآورده نفتی و چرخش سانتریفیوژهای عبدالقدیرخانی، بی دنده و ترمز در حال فرار به جلو بودند، بناگاه در سراشیب تند افول اقتصادی ناشی از فشار تحریم های فزاینده جهانی، در زیر منگنه و در حال مچاله شدن، ریل عوض کردند و با سیاست «نرمش قهرمانانه» وارد فاز چرخش و سازش با استکبار شدند. آنها با شامه آخوندی و غریزه «حفظ خود» کاملآ حس میکردند که بطور خطرناکی به سوی دره و پرتگاه فروپاشی اقتصادی و گرداب شورشهای اجتماعی روانه هستند…

درست در همین سرفصل تعیین کننده که دول غربی میتوانستند با اعمال یک دور «تحریم» بیشتر و فشار افزونتر بر گلوگاه اقتصادی رژیم و مسدود کردن شاهرگ حیاتی هیولا، بدون نیاز به «گزینه نظامی» و شلیک حتی یک گلوله، نظام سست بنیاد ولایت فقیه را به ستوه درآورده و وادار به «تسلیم کامل» در مناقشه اتمی کنند، باز هم مثل همه مقاطع حساس حیات رژیم اسلامی طی سه چهار دهه اخیر، قدرتهای جهانی و بخصوص بانیان «سیاست مماشات با ملایان» برای پرهیز از رسیدن این دایناسورهای دنیای مدرن به مرحله «برگشت ناپذیر» سقوط یا فروپاشی و انقراض، با حسابگری سودجویانه ای دست بکار شدند و با گشاده دستی بسیار، میز مذاکره چیدند و فرشهای قرمز گستردند… و با قاتلین فرزندان رشید ایران زمین و نمایندگان ابوداعش شیعی و پدرخوانده تروریسم دولتی وارد معامله شدند…

امپراطوری سود و سرمایه خوب میداند که حکومت آیت الله های ایران برخلاف هیبت و هیمنه ظاهریش، بدلیل فساد و سرکوب و تروریسم بی حد و حسابش در داخل و خارج از کشور، بشدت منفور و بسیار شکننده تر و آسیب پذیرتر از دیکتاتوری های کلاسیک معاصر است و بدون تزریق پترودلارهای میلیاردی و البته «امدادهای غیبی» اگر بهردلیلی در صحنه سیاسی تعادلش بهم بخورد بی تردید توسط مردم عاصی و ستمدیده ایران بسرعت جارو میشود و دودمانش به باد فنا میرود…

مسئله اما اینست که غرب و بطور خاص امریکا در شرایط فعلی، آلترناتیو مطلوب و موثری برای این رژیم، موجود ندارد… البته اپوزیسیون مستقل، میهن پرست و برانداز جمهوری اسلامی و بخصوص مجاهدین و شورای ملی مقاومت بعنوان نیروی رزمنده و محوری آن، در نگاه صاحبان سرمایه و از نقطه نظر تامین منافع کلان و درازمدت شان، شاید به مراتب نامطلوبتر از ملایان وطن فروش حاکم باشند! به همین خاطر است که محافل صاحب قدرت جهانی و کمپانیهای عظیم نفتی و چند ملیتی… ضمن اینکه حضور یک رژیم یاغی و ماجراجو و غیرقابل کنترل در ایران برایشان قابل قبول نیست، در عین حال خواهان سقوط و سرنگونی این حکومت غیرمتعارف – که تابحال کرور کرور برایشان منافع سیاسی و اقتصادی و نظامی هم داشته – نیستند.

نتیجتآ با چنین رویکردی به نظر میرسد فعلآ همین رژیم موجود با اصلاحاتی آرایشی در شکل و رفتار و نفرات، انتخاب مناسب شان باشد… حتی در فرایند تحولات پیشرو نیز با توجه به شرایط ژئوپلتیکی ایران بعنوان لنگر استراتژیک «خلیج فارس» و وجود منابع عظیم آب و انرژی در این منطقه، چه بسا قدرتهای مسلط جهان ترجیح میدهند تا حد امکان، برای پرهیز از بحرانهای غیرقابل کنترل منطقه ای، مانع از شکل گیری و تکوین روند حذف و سرنگونی پر ریسک «جمهوری اسلامی» شوند، چرا که اوضاع و شرایط مرحله بعد از سقوط ملایان مدره! برایشان نامعلوم و «نامتعّین» است و شاید که بساط عیش و نوش خیلی از غارتگران بین المللی کساد شود…

این همنوایی و روی هم افتادن خطوط سیاسی و یا مماس شدن تاکتیکی ارتجاع داخلی و استعمار خارجی در مقاطع حساس حیات کشورمان طی چند دهه اخیر، نه از سر اتفاق یا اشتباه و یا فریب، که ناشی از اشتراک منافع مرحله ای آنان بوده است. این صرفآ حکایت امروز و دیروز هم نیست، همچنانکه در پیدایش و پیروزی «انقلاب اسلامی» نیز نقش محافل قدرتمند غربی قابل انکار نیست. حتی آیت الله منتظری هم در یکی از آخرین مصاحبه هایش به صراحت تاکید کرد که «پیروزی انقلاب ما بواسطه مساعد شدن جوّ توسط آقای کارتر بود».

تازه بعد از این همه سال، کیست که نداند خمینی تبهکار اساسآ در فضای باز سیاست خارجی جیمی کارتر که به «جیمی کراسی» معروف شد سر از حجره های تاریک تاریخ بیرون آورد؛ با امواج همین بنگاه سخن پراکنی دولت فخیمه انگلیس یعنی «بی بی سی» معروف شد و اوج گرفت، و سرانجام با «ایرفرانس» همراه با یک طیاره دربست پر از وکیل و وزیر و نخست وزیر و رئیس جمهور جایگزین، با سلام و صلوات وسط پایتخت فرود آمد!

در مقام مقایسه فقط بنگرید که برخلاف آن دوران «سقوط 79» حالا اپوزیسیون همین رژیم فاشیستی و تروریستی چگونه توسط همین دول غربی و رسانه های مربوطه شان، در زیر بمباران بیرحمانه نظامی لت و پار میشوند، در زیر سهمگین ترین بمبارانهای تبلیغی لجن مال میشوند، در لیست سیاه میروند و مارک تروریست و خشونت طلب میخورند، دیپورت میشوند، زجرکش میشوند، سانسور میشوند، اموالشان مصادره میشود… و تازه هر روشنگری سیاسی و حقوق بشری که نیروهای اپوزیسیون علیه این دینکاران دغلکار میکنند آخرش بدهکار هم میشوند و توسط همین رسانه های دولتی با رندی ژورنالیستی متهم میشوند که اصلآ شما روشنفکران و اپوزیسیون بی خرد خودتان این آخوندها را آوردید!؟

روشن است که در این بحث عمدآ قصد ورود به موضوع مبارزات سیاسی و مقاومت مشروع مردم ایران و پیشتازان فداکار و آزادیخواهشان را ندارم… ولی آنچه که در تمام این سالهای سیاه حاکمیت مذهبی و مناسبات و معاملات پیدا و پنهان قدرتهای جهانی با حکومت آیت الله ها اساسآ دیده نمیشود توجه به مقوله «حقوق بشر» مردم ایران است. در حالیکه مردم ایران و مبارزین و مجاهدین فداکارش در زیر چنگال بدسگال ترین حکومت جهان معاصر از هم دریده میشوند، این جنایات دولتی و سیستماتیک، براحتی آب خوردن در پای یک قرداد نفتی یا تجاری، توسط سیاستمداران فرنگی یا چشم بادامی (هم شرقی و هم غربی) مورد اغماض و چشم پوشی قرار میگیرد…

بنابراین انتظار بیجایی است اگر تصور شود در طول ماهها مذاکرات همه جانبه و جامع «جان و جواد» توجهی هم به مقوله حقوق بشر در ایران شده باشد. در جایی که شخصیتهای برجسته سیاسی امریکا از جناح مخالف، به اوباما اعتراض میکنند که چرا موضوع چهار شهروند زندانی یا مفقود امریکایی را وارد موارد توافق نکردید، دیگر مردم مظلوم ایران و مبارزین گمنام زندانی چه توقع بیشتری میتوانند داشته باشند؟ آیا برای نسل جوان ایران هنوز این سوال بی پاسخ مانده است که بالاخره جناب اوباما با اوناست یا با ماست؟

طنز روزگار در اینست که تمام دنیا از شرق و غرب عالم بسیج شده اند که مانع از دستیابی این ملاهای شرور و شیطان صفت به سلاح هسته ای بشوند چرا که بدرستی میگویند باعث تهدید مردم کشورها و سلب امنیت جامعه بشری در جهان میشوند، ولی همزمان بلایی که همین قوم شرور و بیرحم به استناد جنایات سی و هفت ساله شان، با زندان و شکنجه و اعدام، بر سر مردم ایران آورده و بازهم خواهند آورد، برایشان هیچ اهمیتی ندارد و با خیال راحت مذاکرات هسته ای با ملاهای شیاد را از موضوع نقض فاحش حقوق بشر و چوبه های دار در ایران منفک میکنند!

در ضمن اینکه قرار شده با رفع تحریم ها، دهها میلیارد دلار پول نقد بلوکه شده که در واقع سرمایه مردم غارت شده کشورمان و بلکه متعلق به نسلهای بعدی ایران زمین نیز میباشد، به کیسه آخوندهای حاکم ریخته شود و همینطور موضوع از لیست سیاه تحریم درآمدن آدمکشان حرفه ای ولی فقیه و سرداران تروریست و بدسابقه ترین عناصر حکومتی، و باج دهی های بسیار دیگر… بروشنی بیانگر این حقیقت است که «توافق ژنو» قبل از اینکه گشایش یا رفرمی برای مردم ایران در چشم انداز داشته باشد، بیشتر و بیشتر در جهت استمالت و تقویت حکومت رو به زوالی است که بیشترین ظلم را در حق مردم خودش اعمال کرده است…

در عالم اقتصاد و در حیطه مناسبات و پیوندهای کنونی قدرتهای غربی و بخصوص در مواقع بروز بحرانهای کلان اقتصادی در جهان، مصطلح است که میگویند: اگر امریکا عطسه بکند اروپا تب میکند! حال در دنیای کنونی سیاست و در چهارچوب دیپلماسی «مماشات با ملایان» نیز باید گفت: اگر امریکا فقط چشمک بزند اروپا در پیش پای ملاها غش میکند! این روزها شاهد هستیم در حالیکه امریکایی ها هنوز منتظر تصویب توافق نامه توسط کنگره هستند کاروان تجار و نمایندگان کمپانیهای اروپایی، در گروههای صد نفره راهی تهران هستند… بنظر میاید که ملاهای بی وطن از خوان به یغما رفته مردم ایران، بازار حراج و تاراج گسترده ی را وعده داده اند.
البته حواشی این توافقِ هنوز امضا نشده در اردوی رژیم ایران و محافل حکومتی، بعضی وقتها از متن هم پیشی میگیرد و بسیار قابل تامل است… از مراسم باصطلاح خودجوش و بی رمق جشن خیابانی هسته ای و تلاش مفرط اصلاح طلبان حکومتی و جااندازان صادراتی در فرنگ برای «جا انداختن» توافق زهرآلود اتمی بعنوان پیروزی تاریخی…. که بگذریم چیزی که ماورای شیادی ست این است که پروژه عظیم و ضدملّی ساخت «بمب اتمی» را که کارگزاران ولایت فقیه با نام مستعار «برق اتمی» و با شعار «حق مسلم هسته ای» برای به انجام رساندنش بیش از دو دهه از نان شب مردم میزدند و آن را اوج فناوری و عظمت «ایران اسلامی» میدانستند و برای رسیدن به «قله هسته ای» فقط یک «یا حسین» کم داشتند، حال که مجبورند با دست خود آن را واگذار و اوراق کنند بازهم با عوامفریبی غریبی آنرا اوج عزت و اقتدار و پیروزی نظام جامیزنند!

حتی پا را فراتر گذارده و با دستبرد ناشیانه به دستاوردها و شخصیتهای تاریخی ملت ایران، ردای آرش و امیرکبیر و مصدق را به تن کوتوله های سیاسی میکنند که در زیر عبای بویناک ولایت فقیه از مفاهیمی همچون استقلال و آزادی و ایران دوستی حتی بویی نبرده اند. محافل مماشات هم بطور قابل فهمی سنگ تمام میگذارند و میخواهند «جواد و جان» را به نیابت از حسن روحانی و حسین اوباما نامزد «صلح نوبل» کنند….

ضمنآ از قرار معلوم لابی رژیم فقها در امریکا دیگر نیازی به ظاهرسازی ندارد چرا که دلالان باصطلاح ایرانی ملایان در واشنگتن امثال تریتا پارسی و هومن مجد… علنآ در کریدورها و بالکن هتل در ژنو با تیم ظریف عکس یادگاری میگرفتند و حالا هم رسمآ در کریدورهای کنگره و سنای امریکا مشغول لابیگری هستند. جالب است بدانیم که «تریتا پارسی» همان کسی است که چند سال پیش علیه «حسن داعی»، محقق مستقل ایرانی در امریکا شکایت حقوقی کرده بود که چرا نهاد «نایاک» و خود تریتا را متهم به لابیگری برای جمهوری اسلامی کرده است! البته در پروسه طولانی دادگاه، تریتا پارسی نه تنها شکست سختی خورد بلکه دادگاه به اسناد زیادی از جمله ارتباطات تریتا پارسی با همین جواد ظریف که آن ایام دستیار و مشاور امور خارجی احمدی نژاد در نیویورک بود دست یافت…

شیخ حسن روحانی، امنیتی ترین پرزیدنت جمهوری اسلامی نیز، چند روز پیش با رجزخوانی آخوندی نتیجه نهایی مذاکرات اتمی رژیم با «پنج بعلاوه یک» را 3 بر 2 بنفع نظام اسلامی اعلام کرد…. البته نفس تشبیه کردن روند و عاقبت و عواقب پروژه فاجعه بار اتمی رژیم به یک مسابقه سالم ورزشی مثل فوتبال، اگر شیادانه نباشد قطعآ بلاهت بار است… ولی حتی با قبول همین پیش فرض مضحک و تنزل دادن ابعاد این ماجراجویی بسیار خسارت بار و خطرناک در کادر زمین و بازی فوتبال، از موضع یک ناظر بیطرف میتوان به روشنی دید که برای مردم ایران حتی پیش از شروع مذاکرات، این «بازی» در زمین خودی، غیر از شش گل خورده حاصل دیگری در بر نداشته، کما اینکه در مسابقه برگشت نیز به هنگام «مذاکره» در زمین حریف، با سه گل خورده کار تیم تمام میشود…
دقیقآ نمیدانم ولی شاید حداقل حُسن اش برای مردم ایران این باشد که بدین ترتیب «ولی فقیه» با شاخ شکسته اتمی از دور مسابقات «تسلیحات هسته ای» حذف میشود! امیدوارم این چنین باشد!

فرخ حیدری
12 مرداد 1394
HeidariFarrokh@gmail.com
www.farrokh-heidari.blogspot.com (more…)

salehkohandel غضنفركه يك عمر كارش قشوكردن قاطر ارباب بود، با آب وتاب،تعريف ميكرد:نجات پيداكردم،ازبابت اينكه قاطرارباب راالاغ خطاب كرده بودم مرا محكوم كردندكه يك گوشم راببرند وصدضربه تازيانه بزنند تا عبرتى براى ديگران باشد، اما باالتماس من وپادرميانى بزرگان، ارباب من رامورد لطف خود قرارداد وقراربراين شد گوشم را
ببرند وبه جاى تازيانه درانظارعمومى از قاطر طلب پوزش بكنم،حقا،موجودى مثل غضنفركه خود راتنها يك برده حلقه به گوش ارباب ميداند وهيچ دنيايي غيرازآن را نمى شناسد و تجربه نكرده بايد با چنين عملكرد اربابش جشن وپايكوبى بكند.
خبرهاى رسيده حاكى ازاين است كه بعدازاتمام خيمه شب بازى هسته اى( برجام) درشرايطى كه دهها نفر ازجوانان وطن درزندانهاى رژيم حلق آويز شدند،ودهها نفر درانفرادى ها براى اعدام لحظه شمارى ميكنند
عده اى از افراد شناخته شده بدون كوچكترين توجه به جنايات فوق، جار وجنجال به پاكردندكه:خامنه اى دلش
به رحم آمده وتعدادى از زندانيان سياسى سرشناس را مورد لطف ورحمت خود قرار داده و آنها را عفو كردند
وبه خاطرهمين رويداد مهم تاريخي به همديگر تبريك گفته ونقل ونبات پخش كردند ودوستان رسانه اى خارجى و
داخلي آنها ( آيت الله بى بى سى راديو فردا٠٠٠رسانه هاى موسوم به إصلاحات ٠٠٠)طبق سنت قبلى در پوشش خبرى اين مزخرفات عقب نمانده وسنگ تمام گذشته البته براى اينكه اين همايش مسخره واقعى ديده شودبه اسنادى مثل :آزادى سخنگوى ستاد تبليغاتي موسوى درروستاى٠٠٠وآزادى ٥و٦ نفر افراد بى نام ونشان كه چند روزازحبس آنهاباقى مانده بوداشاره كردند وازهمه مهمترشكستن حكم تبعيد آقاى زيد آبادى بود، انگاربزرگترين تحول صد سال اخيرايران درحوزه حقوق بشرشكل گرفته، بگذريم،به قول : آدم كوچولوهابايد نسبت به آدم گنده ها
گذشت داشته باشند٠بنابراين چنانكه ذكرشد هركس كه خودرابرده اى بيش درقبال آخوندهانمى بيندوتمام حيات سياسى واقتصادى در آن مناسبات سپرى شده، ودنياي غيرآن را نمى تواند بفهمد حق دارددربرابر تكه استخوانى دم تكان بدهد٠و به اين شيوه كنش واكنش درفرهنگ رژيم آخوندى ميگويند:عفو وبخشش ارباب و كرنش نوكر، واما آنچه به ما درفرهنگ اصيل ايران بر مي گردد
عفو يعنى : ازخطاها وگناهان كسى چشم پوشى كردن وبااو به نرمى رفتار كردن با اين حساب آنهاكه مورد عفو قرارمى گيرندازقوم ظالمان وآنهاكه قرار است عفو بكنندازقوم ظلم شده گان مى باشند.بنابراين من كه نمونه كوچكى ازنسل مظلومين از جانب رژيم ضد بشرى هستم ، ازدرون زندان جهنمي گوهردشت كرج با صداى بلند فرياد ميزنم ومى گويم :من و نسلى كه ماوابسته به آنيم نه برده وار به آخوندها نگاه ميكنيم نه چشم به دستان آلوده به خون قاتلان مردم ايران مى دوزيم، نه مثل مهدى هاشمي ها نسل اندر نسل پوست واستخوانمان ازغارت و چپاول مردم شكل گرفته كه در مقابل شاه دزدها طلب بخشش بكنيم.وآنكه بايد دنبال عفو باشد رژيم آخوندى با تمام مهره هاى ريز ودرشتش از
خامنه اى گرفته تارفسجانى وروحانى،خاتمى،..كه وجودشان براى مردم ايران جز نكبت بدبختى نبوده ونيست ونه مردم ايران ونمايند گان واقعى آنها چه در زندان يا در هرنقطه از كره خاكى كه براى نجات مردمشان جانفشانى ميكنند.
واگر كسى دربى گناهى ما شك دارد يا خودش را خرفتى زده مى تواند ازرژيم بخواهد قسمتى از فيلم دادگاهى كه حتى با قوانين مزخرف خودشان محاكمه شديم از تلويزون پخش كنند تا مردم قضاوت بكنندوآماده هستم اگر امكان دارد مرا بعداز١٠ (ده) سال در زندانهاى وحشتناك رژيم محاكمه كنند ودر ديد اذهان عمومى قرار دهند واين درخواست را با ده بار اعدام شدنم با جان ودل قبول ميكنم . ويقين دارم كه رژيم جسارت پخش لحظه اى از آن به اصطلاح محكمه را ندارد
صالح كهندل زندان جهنمي گوهردشت
١١/٥/٩٤

salehkohandelزن ملا نصرالدین تعریف می‌کرد: ما برای گوساله‌ی مان، دوبار جشن گرفتیم، یکی برای تولدش که خیال می‌کردیم وقتی بزرگ می‌شود کلی شیر می‌دهد، مقداری خودمان می‌خوریم و بقیه‌ آنرا می‌فروشیم و تعدادی گوساله به دنیا می‌آورَد. یک جشن هم برای مرگش، چون از روزی که متولد شد هر روز به اندازه بیست تا گاو می‌خورد و تا آخر عمر به اندازه‌ یک بزغاله هم شیر نداد ، هر روز هم بخاطر مزاحمت با همسایه‌ها دعوا داشتیم، ضمنا گوشت اش انقدر متعفن شده بود که کفتارها از خوردن آن امتناع می‌کردند.
از داستان گروگانگیری سفارت آمریکا تا جنگ هشت ساله‌ ایران و عراق و صدها نمونه دیگر که آغازشان بجزء بدبختی چیز دیگری برای مردم نداشت رژیم با وقاحت کامل هم برای تولد آنها جشن گرفت و هم برای مرگشان. حال پروژه شوم اتمی همچنین سرنوشتی دارد بعد از اینکه صدها میلیارد دلار پول مردم محتاج به نان شب حیف و میل شد و سال‌ها زمان گرانقدر مردم هدر رفت و صدها نفر بخاطر مخالفت با چنین برنامه نامبارک به چوبه دار کشیده شدند و صدها نفر در سلول‌های انفرادی بر اثر شکنجه وحشیانه، روانی و خانواده انها متلاشی شدند که تمام این خیمه شب بازی‌ها همراه با جشن‌های پر هزینه فناوری هسته‌ای بود. حال بدون اینکه این پروژه شوم با همه بدبختی‌های جبران ناپذیری که بر مردم ایران داشت و تا بحال حتی یک شمع هم برای مردم روشن نکرده مهره‌های ریز و درشت رژیم به مردم مژده می‌دهند که ای مردم آماده جشن و پایکوبی باشید که فرزندان رشید کشورمان(ظریف و همراهانش) با شیطان بزرگ به یک توافق بی‌سابقه جهانی دست یافتند که در مقابل نابود كردن پروژه ١٥ ساله اتمی که هر سال برایش جشن تولد گرفتند، آمریکا(شیطان بزرگ) لطف کردند و اجازه دادند تا قسمتی از تحریم‌ها که زائیده همان پروژه (ملی) می‌باشد لغو شود و رسانه‌های نزدیک به دولت و مماشات هم بخاطر قدر دانی از زحمات ظریف تقاضا کردند امسال جایزه صلح جهانی را به او اهدا بکنند، البته من هم با این درخواست موافقم که سنت ٣٧ ساله دریافت جایزه حقوق بشری در ایران که از این قماش هستند حفظ شود. حال با این قانون‌مندی که تا دیروز افراد به اتهام وابستگی به غرب (شیطان بزرگ) روانه زندان می‌شدند. اگر فردا به اتهام توهین به کدخدا(اوباما) دستگیر شوند هیچ جای تعجب نیست و آنچه به مردم برمی‌گردد در هر حالت باید جشن ملی بگیرند، چه برای تولد چه برای مرگ، دیگر فرق نمی‌کند هشت سال جنگ باشد یا مساله هسته‌ای.
صالح کهندل-زندان گوهردشت بند ٤- سالن ١٢
٣١/٤/٩٤

سعیدماسوریمقاله اي از زنداني سياسي سعيد ماسوري

چندي است از زندانيان سياسي ( ازجمله خود من )ميخواهند که درخواست عفو بنويسند ، گويي که از اول زندانيان سياسي تنها به خاطر منافع شخصي خودشان به زندان افتاده اند و حال هم بايد براي نجات جان خودشان ، درخواست عفو کنند. برخي هم جديدا و به بهانه عيد فطر و….به درگاه مراجع به اصطلاح تقليدکه خود عمله جور بوده اند ، استغاثه ميکنند…. که آقايان مراجع : شما وساطت کنيد وبخواهيد که زندانيان سياسي را مورد عفو و شفقت ملوکانه قرار دهند و آزاد کنند …!
انگار نه انگار که بيش از سه دهه است که حقوق ملتي به تمامي به تاراج رفته واز اوليه ترين حقوق انساني محروم گشته و جز زندان و اعدام حقي برايشان قائل نبوده اند .. آري …همه اينها را بايد ناديده گرفته وتنها براي آزادي فرد خودشان ، درخواست عفو کنند .

عين همين قضيه ” جشن و پايکوبي ” بر سر مذاکرات هسته ايي است … که بياييد آن همه منافع ملي بر باد رفته را ناديده گرفته ، آن همه محروميت و فقر و فشار اقتصادي و….که بر مردممان تحميل شده را ناديده گرفته و حال که توافق شده با هم جشن بگيريم و البته هيچکس هم حق ندارد بپرسد که پس مسئول اين همه فجايع انساني واقتصادي که يک قلمش را اين روزها معلمان و پرستاران شجاع و آزاده کشورمان در استيفاي حقوق عقب افتاده و پايمال شده شان ، فرياد ميزنند و حتي زندان آمدن را هم شجاعانه پذيرفته اند ، کيست ؟ اين سؤالها ممنوع است و بي خيال همه اينها ، بياييد جشن بگيريم …!

راستي در اين مورد نبايد به جاي انتظارجشن و هلهله از مردم ايران ، که دار و ندارشان را بخاطراين ماجراجوييهاي هسته ايي ، بر باد داده ايد ، از مردم ايران حداقل يک عذر خواهي خشک وخالي بکنيد ؟ في الواقع چه کسي بايد طلب عفو بکند ؟؟؟ شما بايد از مردم ايران و بعد هم از زندانيان سياسي آنها ، طلب عفو بکنييد يا مردم و زندانيان بايد طلب عفو بکنند ؟
با اين منطق و ادعايي که شما اقامه ميکنيد لابد همه قربانيان ” آشويتس ” بايد توبه وبعد طلب عفو ميکردند و قطعا بعد از تسليم شدن آلمان که ديگرتوان ادامه جنگ را نداشت ، نوبل صلح را هم بايد به ” ژنرال آلفرد يودل ” نماينده هيتلرکه صلحنامه ( تسليم نامه ) را امضاء کرد ، ميدادند ؟؟؟ و بعد هم جشن و پايکوبي !؟؟ خير ، دنيا اينقدر هم که شما تصور ميکنيد بي حساب و کتاب نيست و قطعا ” نرويد ز تخم بدي بار نيک ” و باز به قول سعدي و براي ختم کلام :

همينت بسند است اگر بشنوي
که گر خار کاري سمن ندروي

سعيد ماسوري

تير ١٣٩٤ زندان رجايي شهر

khaledفقر روز افزون مردم، نارضایتی و تشدید تضادهای اجتماعی، سیاسی، مذهبی و تئوریک حکومت تحت لوای “امپریال شیعی” به همراه پایه گذاری اصالت دیکتاتوری آخوندی در ایران،از مبانی واقعی و اساسی سقوط رژیم ولایت فقیه در آینده ای نه چندان دور خواهد بود و هر نوع مماشات چه از ناحیه دولت مردان غربی و چه از طرف نیروهای سیاسی و روشن فکران خیانت، به حقوق طبیعی و اساسی مردم و انسانیت خواهد بود. بر اساس رفتارهای غیر انسانی و سوء مدیریت در ارگانهای حکومتی،دولتی از قبیل رانت های دولتی؛ چپاول و دزدی میلیاردی از بیت المال مردمی، دخالت های منطقه ای و کشتار بی رحمانه کودکان و زنان و حمایت از حماقت گروه های ضد مردمی در عراق، سوریه، یمن، لبنان، فلسطین، آفریقا و پیاده سازی برنامه های غیر اصولی موشکی و هسته ای و تحمیل میلیاردها دلار خسارت به مردم و همچنین تعمیق روز افزون تبعیض نژادی در کردستان، خوزستان، بلوچستان،«جنسی، مذهبی، سیاسی، بی عدالتی اجتماعی و شکاف عمیق بین لایه ای فقر و ثروتمند جامعه، فروپاشی و بی هویت کردن اصالت های انسانی و اندیشه های بشری جمهوری اسلامی و رژیم ملایان را در معرض دگرگونی و سقوط عمیق قرار داده است و تا انقلاب مردمی فاصله چندانی باقی نمانده و گویی زایمان انقلاب به ضرورت تاریخی خود نزدیک می شود.
اعتصابات و اعتراضات کارگران، معلمین، پرستاران، مدافعان برابری حقوق نژادی و اقشار تحصیل کرده و بی کار جامعه در اواخر سال 93 و در ابتدای سال 94 رنگ و بوی سیاسی به خود گرفته و این یعنی ورود به مرحله جدید تاریخی است، جنبش مردم و عتراضات و اعتصابات در برابر موج شدید خشونت عریان دیکتاتوری و بازداشت های گسترده در خوزستان، کردستان و بلوچستان و تهران ضرورت حمایت همگانی و سراسری را می طلبد.
همچنین می بینیم تاکتیک های فریبکارانه و شعارهای پوچ و توخالی دولت اعتدال حسن روحانی که با موج وسیع سرکوب، شکنجه و اعدام همراه بوده راه به جایی نبرده است و مردم بیش از گذشته برای رسیدن به خواسته های مشروع و قانونی خود پافشاری می کنند و روحانی با همراهی بخش قابل توجهی از اصلاح طبان داخلی و خارجی حکومت ” آنهایی که در بدنه اپوزسیون رسوخ کرده اند” با اتحاد در برابر نیروی عظیم مردمی برای جلوگیری از مبارزات انقلابی و تبدیل آن در حد یک راه اصلاحی رفرمی در چارچوب نظام ارتجاعی ولایت فقیه صرف نظر از ماهیت دیکتاتوری آن، خود خدعه ای تاریخی به شمار می آید، بدینوسیله حسن روحانی، رفسنجانی، خاتمی به دنبال تسخیر اراده مردم و به صورت خزنده به دنبال شکست اراده انقلاب هستند و این ضرورت دیگری از آگاهی نیروهای روشن فکر و اپوزسیون واقعی و مردم را می طلبد که در این دام نیفتند و به قول معروف ” مردم از چاهی به چاه دیگر سقوط نکنند”.
مسئله اصلی آن است که بخش عظیمی از لایه های اجتماعی و مدنی مردم تشنه عدالت برابری و آزادی هستند و گارد سیاه پشت پرده ” نیروهای امنیتی خامنه ای، و دشمنان مردم با تصویر کاریکاتوری و مضحک اپوزسیون “طبل توخالی روحانی، رفسنجانی، خاتمی” پس از چند سال فریبکاری، تزویر با بازی نقش چماق و هویج به بن بست تاریخی داخلی و منطقه ای رسیده است، تنها راه رسیدن به آزادی و دموکراسی پایه ریزی مبارزات انقلابی، حمایت از گروه های مردمی و گذار از جمهوری اسلامی است. اتحاد یک پارچه و عملی همه اپوزسیون مردمی حول خواسته های دموکراسی خواهانه مردم بر پایه عملی اعلامیه جهانی حقوق بشر و تشویق نیرهای مردم اعم از کارگران،پرستاران، معلمین، تحصیل کردگان، بیکاران، نیروهای عظیم اعتراضی، دانشجویان، زنان تحت ستم و اقلیت های نژادی و مذهبی برای یک نافرمانی انقلابی و عمومی ضروری است.
نان، کار، مسکن،بهداشت و آزادی از حقوق اساسی تمام ملل جهان بوده، صیانت از آن وظیفه ملی و تک تک افراد جامعه بشری است که ما به عنوان بخشی از جامعه جهانی به آن احترام گذاشته و از خواسته های مشروع و قانونی مردم مایت می کنیم .
زندانی سیاسی خالد حردانی – 8 تیر 94 زندان رجایی شهر کرج

Arzhang_Davoodiبا یاد خدا
ایرانیان پراکنده در سراسر گیتی؛
برای به پیروزی رساندن انقلاب سوم، متشکل شویم.

هم میهنان؛
یک تحقیق و تفحص جزیی در مال و منال اعوان، انصار، عمال، ایادی، مزدوران و حتی خانواده های آنچنانی موسوم به متدینـین!؟  و سایر طرفداران چپاولگر رژیم به راحتی اثبات می کند که هر چند که هزینه ماهانه این گدازادگان دیروز و مولتی میلیاردرهای مسرف امروز، چند برابر درآمدهای رسمی شان است اما از بسیاری راه های نامشروع دیگر همچون انواع رانت خواری و فعالیت های قاچاقی، ده ها و گاها صدها برابر درآمدهای رسمی خود، مال و اموال به هم زده اند، ولی با وقاحت تمام، مدعی اند که خدا!؟ به آنها داده یا معامله!؟ کرده و سود برده اند!؟
اگر خدا به آنها داده!؟ چرا خدا فقط به دزدان، فاسدان و… بسیار می دهد!؟ مگر خدای ناکرده، خدا هم دزد و فاسد است!؟ هر چند که آری؛ خدای ولایت فقیه و امت نیم در صدی آن، چندان به همه پلیدی ها آلوده است که شیاطین را شرمسار کرده است. ضمنا از کی تا به حال ارتکاب انواع فعل و انفعالات رذیلانه موسوم به رانت خواری، ویژه خواری و … معامله یا کسب حلال محسوب می شود!؟
در باب نکوهش دغلکاری به کنایه می گویند که فلان!؟ خر را رنگ می کند به جای گورخر می فروشد. وفور انواع رذالت های اجتماعی در کشور نشان می دهد که باند فاسد فقیه، شیطان را رنگ زده به جای خدا به مردم قالب! کرده و به زور سرنیزه بر همه غالب! نموده تا در لوای این خدای دروغین، عقده گشایانه هوی و هوس های کودکانه خود را جامه عمل بپوشانند.
در اوایل انقلاب از حضرت علی مدام نقل می شد که: “ندیدم کاخی ساخته شود مگر که در کنار آن ظلمی واقع شده باشد”!؟ و در ضدیت با نیروهای چپ، روی در و دیوارهای سراسر کشور مدام این شعار را درشت می نوشتند که: “خانه گلی علی مدافع کارگر است و نه کاخ کرملین”!؟ بگذریم از این که در آن دوران که زیرانداز اعراب، زمین! و رواندازشان آسمان بود!؟ وجود خانه!؟ ولو خانه ای گلی در شن زارها و بیابان های جزیرةالعرب غنـیمت بی مانندی بود.
هم میهنان؛
اینک که به کوری چشم مستضعفان!؟ اهالی درجه دوم، درجه سوم و حتی درجه چندم امت نیم درصدی خامنه ای و شرکای شارلاتان ترش، همگی در برج های عاج و در کاخ های مجلل تر از کاخ شاهان و شاهزادگان!؟ زندگی می کنند به درستی که باید کاخ کرملین پشتیبان اصحاب قدرت در ایران به سرکردگی شیخ علی شیره چی باشد و صد البته که هست!؟ تا خلف ناخلف تر رهبر دروغین مستضعفان جهان!؟ نیز همچون سلف خود بتواند خیزش های حق طلبانه افشار مختلف مردم اعم از کارگران، معلمان، پرستاران، دانشجویان و سایر کارکنان و زحمتکشان میهن را هر چه بربرمآبانه تر سرکوب نماید.
گیریم که اراجیفی از قبیل این که “خدا!؟ به آنها داده یا معامله!؟ کرده و سود برده اند!؟” را بعضی افراد ساده لوح بپذیرند، اما حداقل این سؤال مطرح می شود که این اقلیت نیم در صدی که اکثرا متظاهرانه، اهل نماز و روزه بوده و خود را افرادی متشرع و نیز طرفدار این حکومت دینی!؟ جا می زنند، آیا مالیات و یا حتی وجوه شرعی مترتب بر این درآمدهای نجومی که بعضا زکات مال!؟ نام دارد را پرداخت کرده اند!؟
هم میهنان؛
در جایی که بعضی از همین گردنه زنان با گستاخی تمام حاضر نیستند وجوه ناقابل ده ها میلیارد تومانی که تحت عنوان وام از کیسه مردم کش رفته اند را به بانک ها مسترد دارند، پر مسلم است که اعوان و انصارشان نیز از تأدیه مالیات و سایر وجوه مترتب بر درآمدهای مشروع یا نامشروع خود، طفره می روند.
شیخ علی خامنه ای که چندی پیش فرافکنانه با وقاحت تمام مدعی شده بود که شدت زمین خواری ها به مرحله کوه خواری!؟ رسیده، اینک بایستی عمامه ریای خود را بالاتر بنهد و با افتخار هر چه تمام تر اعلان کند که گستره وام خواری ها نیز اینک به مرحله وقیح بانک خواری!؟!؟ رسیده است.
همه می دانیم که از آب گل آلوده بهتر می توان ماهی گرفت. پس غیر طبیعی می نماید اگر در آشفته بازار بی در و پیکری که به طرزی چندش آور آن را “نظام مقدس جمهوری اسلامی” می خوانند!؟ همانند تمام سرگردنه داری های تاریخ، هر یک از عمال حکومت به نسبت جایگاه و موقعیت خود به هر میزان که بتواند نچاپد.
هم میهنان؛
یکی از این غارتگران دغل باز در مقام مقایسه با دیگر چپاولگران دارایی های همگانی و به منظور تبرئه خود، مدعی بود که: “ما پول های مان!؟ را از ایران خارج نمی کنیم. در کشور سرمایه گذاری می کنیم و برای مردم!؟ ایجاد شغل می کنیم ولی خیلی ها چندین حساب بانکی در خارج دارند و پولهای بادآورده را از کشور خارج می کنند.”
واضح است که فقط آدم های کثیف هستند که پول های کثیف را تحت عناوینی چون بادآورده، خدادادی و… تصاحب می کنند. سابق بر این چون کسی توان یا جرأت دستگیری شاه را نداشت، می گفتند: “دزد نگرفته پادشاه است”!؟ حالا دیگر ۳۷ سال است که این ضرب المثل کهنه شده لذا باید آن را تغییر داد و گفت که: “دزد نگرفته شیخ است”!؟
اینکه سابقا فقط یک “اعلیحضرت” داشتیم ولی حالا ۲۰۰ هزار “حضرت” وجود دارد، یکی از چند دلیل متقن برای ورشکستگی ایران و افلاس ایرانیان در تمامی ابعاد است. زیرا به فرض محال اگر همه این ۲۰۰ هزار حضرت قناعت کنند و هر کدام بخواهد فقط به اندازه یک هزارم شاه!؟ مال ملت را بالا بکشد باز هم میزان حیف و میل ها بالغ بر ۲۰۰ برابر !؟ دوران ستمشاهی می شود و حال آن که:
اولا: هیچیک از این دنیاپرستان حریص، اهل قناعت نیستند!؟
ثانیا: بسیاری از آنان گوی سبقت را از شاه و شاهنشاهیان ربوده اند!؟
ثالثا: در نتیجه ندانم کاری ها و تباه کاری های همین حضرات! درآمدهای ارزی و ریالی کشور به ویژه درآمدهای حاصله از صادرات نفت به کمتر از یک چهارم زمان شاه تقلیل یافته است!؟
رابعا: اطرافیان این حضرات متشکل از فرماندهان تراز اول سپاه و بسیج نیز به مراتب از خودشان دزدتر، فاسدتر و حریص تر هستند.
هر چند که تحقیق و تفحص درباره دارایی های مسئولان ارشد حکومت در قانون آمده است اما این قانون در زمان شاه هم صرفا جنبه نمادین داشت. زیرا نه در دوران شاه ستمکار و نه اینک در دوران شیخ افسد، هیچکس را یارای انجام این کار نبوده و این رشته از قوانین که همواره جنبه صوری داشته، مستمسکی بوده برای غارت کردن غیر خودی ها به ویژه مخالفان حکومت. چون مسئولان ارشد حکومت ها همواره در زمره سرگردنه داران به حساب آمده و از حاشیه امن برخوردار بوده اند.
حسابرسان نیز در سلسله مراتب قانونی از کاربدستان فرو دست و بعضا مرئوس آنها هستند. اینگونه مقامات نیز که خود با استفاده از رابطه، پارتی و… به پست و مقام رسیده اند، بدون تردید و بدون استثنا اهل تبانی و بده بستان اند. لذا نه تنها اهل بازی با دم شیر ببخشید کفتار مافوق!؟ یعنی درافتادن با مسئولان ارشد خود نیستند بلکه به آنها کاملا تمکین هم می کنند. از آنجا که خودشان نیز اهل باج گیری و رشوه خواری هستند، بسیار بعید می نماید اگر که الزامات باج دهی، اقتضائات رشوه دهی و دیگر انواع رذالت هایی از این دست را برای کسب رضایت خاطر بالا دستی ها، فوت آب نباشند.

هم میهنان بپاخاسته به پیش؛
پیروز باد انقلاب دموکراتیک ایرانیان
دیر زیوی و شاد زیوی همگان را آرزومندم؛
زنده باد ایرانی؛
پاینـده باد ایران؛
در اهـتزاز باد پرچم سه رنگ اهورایی؛

ارژنگ داودی
معلم، شاعر، نویسنده
زندانی سـیاسی
زندان رجایی شهر
۲۸ خرداد ۹۴

11140346_678729555592949_723722827668444791_n

به قلم يكي از ياران در بند در سیاهچالهای جمهوری اسلامی :

دوگانه مذاکره – جنگ

برخی معتقدند که نباید شرایط موجود رژیم ولایت فقیه را ساده سازی نمود و سیاه و سفید قلمداد ويا آنرا دو راهی ” این یا آن” تلقی نمود، ریشه این موضوع طبعا شرایطی است که الان بوجود آمده و بر همین اساس عده ای عقیده دارند که همیشه راه میانه و معتدلی نیز وجود دارد.
پس عدم توافق در مذاکرات الزاما به معنای برهم زدن میز مذاکره و جنگ نیست، چرا که از یک طرف دولت آمریکا و شخص اوباما قادر به راه اندازی یک جنگ نیستند( چه بخاطر هزینه های یک جنگ و چه بخاطر حفظ پرستیژ صلح طلبانه اوباما!!) و از طرف دیگر، اهرمهای منطقه یی رژیم ولایت فقیه هم اجازه چنین ریسکی را به آمریکا و غرب نمیدهند. پس دوگانه ای به اسم “مذاکره- جنگ ” و جود ندارد لذا میتوان حالتی را تصور کرد که نه جنگی بوجود آید و نه رژیم ولایت فقیه در مخمصه جدی قرار گیرد. حال سوال این است که اگر اوضاع به همین منوال است که در بالا گفته شد پس دلواپسی خامنه یی و دلواپسان از چه بابت است؟؟؟ با این اوصاف اگر مذاکره به توافق بیانجامد ، رژيم توان بهره برداری از آن را دارد و اگر توافق حاصل نشود، رژیم توانایی بکارگیری ابزارهای خود را دارد. مفهوم مخالف این دو گزاره بدینصورت میشود که اولا جنگ نمیشود (پس نترسید!) و ثانیا توافق هم در دسترس است.
در چنین شرایطی هیچ”دوراهی” و جای تردیدی وجود نخواهد داشت، چون یک راه جنگ است (بعنوان راه بد) و یک راه هم رسیدن به توافق (بعنوان راه خوب) …چه اسم اینها راه “بد و خوب” بگذاریم  چه “بد و  بدتر” …فرقی در اصل “سادگی انتخاب بین آنها” نمیکند و به راحتي قابل تصمیم گیری است… پس مشکل در کجاست؟ که اینهمه مذاکرات را به درازا می کشاند؟ شاید فريبكاری و یا تدلیسی در کار است ولی چگونه؟ برای پاسخ به این سوال باید دید که هریک ازدیگری چه میخواهد. خواسته های غرب ( در صورت جدی بودن ) در وهله اول دست کشیدن این رژیم از پروژه بمب هسته ایی است و در قدم دوم عدم مداخله در کشورهای منطقه مثل سوریه، عراق، یمن و … خلاصه صدور تروریسم وکمی هم رعایت حقوق بشر (البته این یکی را خیلی مطمئن نیستم..!!) در یک نگاه سطحی هم بوضوح روشن است که هیچکدام از این خواسته ها و مطالبات که تمام موجودیت رژیم آخوندی بر آنها بنا شده قابل تحقق نیستند.( مگر این که طرف مقابل را فریب بدهد!) از طرفی رژیم ولایت فقیه از طرف -غربی-آمریکایی چه میخواهد؟ در قدم اول برداشتن تحریمها، غير امنيتي كردن پروژه ايران و در عین حال گرفتن فرصت بیشتر برای رسیدن به بمب هسته ایی (به عنوان اصلیترین تضمین بقاء) با پلاکارد و عنوان ” حق مسلم ” استفاده پزشکی ، علمی و درمانی و و ….و همینطور نادیده گرفتن دخالتهایش در سوریه، عراق، یمن و خلاصه ” منطقه ( همانطور که تا کنون نادیده گرفته شده ) خواسته های متقابل طرفین اینهاست. ولی از آنجاییکه بازيگران دیگری هم در منطقه در این مسائل ذینفع هستند مثل عربستان، ترکیه ، مصر، اسرائیل و حتی جمهورخواهان آمریکا و … در صحنه واقعی نه رژیم ولایت فقیه میتواند هیچکدام از آن خواسته های طرف آمریکایی –غربی را اجابت کند( چون موجودیتش بر آنها بنا شده و نمیتواند کنار بگذارد) و نه طرف آمریکایی – غربی آنچه را رژیم آخوندي می خواهد در تصرف خود دارد. اینجاست که آن بن بست خود را نشان میدهدو کسی نیست که بگوید ای بی خبران راه نه آن است و نه این!!!
راه حل به رسمیت شناختن مردم ایران و مقاومت آنهاست. همه این حركات رژیم از ابتدا بخاطر غصب حق حاکمیت مردمی، مردم ایران بوده… یعنی دعوا از ابتدا دو طرف بیشتر نداشته و رژیم برای نگه داشتن این حاکمیت غصبی بود که سراغ سرکوب، جنگ، بمب هسته ایی، مداخلات منطقه ایی .. رفته ، همه اینها هم که کنار بروند تضاد مردم و حاکمیت کماکان باقی است، پس راه حل هم نزد مردم ایران و مقاومت بر حق آنهاست.

 

مسؤلیت حقوقی و قانونی کلیه مقالات بر عهده نویسنده مقاله می باشد